X
تبلیغات
رایتل

گل بوته های شعر و ترانه ( دفتر دل نوشته ها )

نشان عشق . . .

نشان عشق . . .


صفای چشم سیاهت سنای قلب من است

ثنای مطلق عشقت صفای قلب من است


قسم به مشق شبم ، این غزل ، ترانه غم

نگاه گوشه چشمت نوای قلب من است


طریق عشق تو راهی است پرخطر ، تاریک

که با غمش سببی بر بقای قلب من است


نشان عشق تو در جان خدا خدا کردن

گواه مهر تو در دل خدای قلب من است


تو آن بتی که امیدم به وصل شیرینش

مثال نور به ظلمت سرای قلب من است


عذاب درد برانگیز نیمه شب هایم

به یاد چشم تو تنها دوای قلب من است


شب است و مشق خیالت ، خیال دل شکنت

خیال دل شکنت خون برای قلب من است


بشارتی به تو عاشق دهم غمت کم باد

که پایداری عشقت دعای قلب من است


71/6/30

ع.ف



نظرات (100)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
سلام

صفای چشم سیاهت سنای قلب من است
ثنای مطلق عشقت صفای قلب من است


مانا باشید
سه‌شنبه 12 آبان 1394 ساعت 17:27
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . . .
ممنونم . . .
حضورتون برایم دل گرمی می دهد . . . سپاس گزارم که هستید . .

سلامت و سعادتمند باشید . . .
ممنون از راهنمایتون - خیلی به من لطف دارین من نمیدونم از شما چطور تشکر کنم.
خیلی شخصیت بزرگی دارین استاد
امیدوارم همیشه شاد باشین

یا مهدی ...
جمعه 8 آبان 1394 ساعت 15:22
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . شما بزرگوارید . لطفا شرمنده ام نکنید . ما هر چه می آموزیم همان را پس می دهیم . و از شما گرامیان نیز درس مهر و لطف می آموزیم و از همین روست که دوستتان دارم و طبق وظیفه عمل می کنم . . .
پیروز باشید و سربلند . . .
ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم سقای طفلانم

داغت شکسته پشت من ای راحت جانم سقای طفلانم

من بی برادر چون کنم با این سپاه دون با این دل پرخون

ناچار آیم از قفایت ماه تابانم سقای طفلانم

خواهم برم در خیمه گه این جسم صدچاکت

ممکن نباشد یا اخاه محزون و نالانم سقای طفلانم

بی تو یقین دارم که فردا زینب نالان برناقه ی عریان

گردد سوار از راه کین با این یتیمانم سقای طفلانم

آخر کدامین سنگدل فرق تو بشکسته قلب مرا خسته

گشته بدل از این الم غمهای دورانم سقای طفلانم

برخیز و بر در خیمه گه یک قطره آبی به به چه خوش خوابی

ترسم بمیرند از عطش اطفال گریانم سقای طفلانم
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 15:10
امتیاز: 0 0
پاسخ:
افراشت به کوی عشق، پرچم، عباس
در عشق، فشرده پایِ محکم، عباس
بی آب، از او گلشنِ دین شد سیراب
بی دست، گرفت دستِ عالَم، عباس
تـا "خــــــدا" هست،
هیـچ لحظـه ای آنـقـــدر سخت نمیشـود کـه نشـود تحمـلش کـرد!
شدنی هـا را انجـام ده و تمـام نشدنی هـایت را بـه "خــداونــد" بسپار…
در پناه خدا
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 09:41
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زمزمه همیشگی حضرت ابوالفضل(ع)

یک کار‌شناس علوم دینی با اشاره به جایگاه حضرت عباس (ع) در روز قیامت، ابراز داشت: ایشان یک زمزمه همیشگی داشتند که می‌فرمود: لا والله لا والله لا ابدل اخی الحسین من جمیع الانبیاء!
فارس: حجت‌الاسلام والمسلمین علی ثمری، رییس ستاد قرارگاه راهبردی عمار با بیان اینکه حضرت ابوالفضل عباس (ع) از فقهای به نام اهل بیت (ع) محسوب می‌شدند، اظهار داشت: امام علی‌ (ع) دوست داشتند به نحوی در حادثه کربلا سهیم باشند، شاید به همین دلیل به خواستگاری فاطمه کلابی (ام‌البنین) رفتند تا از او فرزندانی داشته باشند تا در عاشورا یار و یاور امام حسین (ع) باشند.

وی با اشاره به اینکه در علم رجال از حضرت عباس (ع) به عنوان «فقیهاً، ‌تقیاً، نقیاً» یاد می‌شود، افزود: امام صادق (ع) در رابطه با بینش علمدار کربلا، فرمود: «کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ نافِذَ البَصیرَةِ صُلبَ الإیمانِ جاهَدَ مَعَ أبی عَبدِاللّه‏ و أبلى بَلاءً حَسَنا و مَضى شَهیدَا»؛ «عموى ما، عباس، داراى بینشى ژرف و ایمانى راسخ بود؛ همراه با امام حسین (ع) جهاد کرد و نیک آزمایش داد و به شهادت رسید.

حجت‌الاسلام ثمری با بیان اینکه واژه «صُلبَ الإیمانِ» در روایت امام صادق (ع) نشان از ایمان بسیار محکم حضرت ابوالفضل (ع) دارد، ‌ ابراز داشت: درجه بالای ایمان، حضرت عباس (ع) را به جایگاهی رساند که امام سجاد (ع) در این باره فرمود: «اگر جناب جعفر در بهشت قرب خدا طیران می‌کند، عموی ما عباس را خدا مقامی داده است که تمام شهدا به مقام آن بزرگوار غبطه می‌خورند، چون نافذ البصیرت بود و بصیرتش از جناب جعفر بسیار بالا‌تر بود».

وی ادامه داد: جمله‌ای درباره حضرت ابوالفضل (ع) از بزرگان شنیدم که ایشان یک تکیه کلام معروفی داشتند که می‌فرمودند: «لا والله لا والله لا ابدل اخی الحسین من جمیع الانبیاء»؛ «نه نه به خدا من حاضر نیستم، امام و مولایم حسین را با تمام انبیا عوض ‌کنم».

این کار‌شناس علوم دینی با اشاره به اینکه در حادثه عاشورا دو تن از فرزندان حضرت عباس - بنا به روایتی- شهید می‌شوند، خاطرنشان کرد: نسل حضرت از طریق دو پسر دیگرشان ادامه یافته است.

وی با بیان اینکه فاصله سنی اباعبدالله‌الحسین (ع) و ابالفضل‌العباس (ع) قرین به بیست و پنج سال بوده است، افزود: امام حسین (ع) بار‌ها ابراز محبت خود را به حضرت عباس (ع) نشان می‌داد و می‌فرمود: «روحی لک فداک»؛ جانم فدای تو باد.
منزلگه عشاق دل آگاه حسین است
بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است
از مردم گمراه جهان راه مجویید
نزدیکترین راه به الله حسین است
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 09:40
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شعر سید ضیاءالدین شفیعی برای حضرت ابوالفضل(ع):

مرگ و مشک و ماه
مشک تشنه
ماه تشنه
خیمه‌گاه تشنه‌تر
ماه از میان نخل‌های شرمگین گذشت.
چشم‌های مستِ مرگ
مشک و ماه را به آب داد
چشم‌های خویش را به آفتاب
مرگ
همچنان به مشک خیره مانده بود
تیری از کمان پرید
مشک مُرد و
ماه تشنه جان سپرد
خیمه‌گاه، بغض کودکان خویش را
به آسمان سپرد.

مرگ مانده بود و
ماه می‌گذشت
شط
ـ هنوز تا همیشه ـ
رو سیاه می‌گذشت
سلام
صبح تون بخیر..تاسوعای حسینی بر شما تسلیت باید
سلام بر قمر بنی هاشم..
.
ممنونم..امیدوارم که حال شما هم خوب و زندگی بروفق مرادتون باشه..
.
واقعیتی ست بعضی هاچشم ندارند خوبی ها وپیشرفت های دیگران را ببینند و همیشه دوست دارند خودشون همیشه بهتر از دیگران باشند مثل اون مثالی که پای همسایه بشکند تا اینها راحت تر راه بروند..خدایا ما را طوری زنده نگه دار تا همیشه بهترین ها رابرای دیگران بخواهیم..همه آدمها در رفاه وشادی زندگی کنند..پیشرفت کنند.پولدار باشند..دلشون خوش باشه..ما ایرانی ها در جهان افسرده ترین هاییم..مایی که پایبند به اعتقادات ،خدا،پیامبر و امامان هستیم ناامیدی و افسردگی فاجعه است...ولی واقعیتی ست ما ایرانی ها مثل گذشته شاد نیستیم..چقدر خوب این روز.........با تمام وجو تو دشت ودمن و کوهسار فریاد بزنیم..فریاد بزنیم..چقدر خالی میشویم..و چقدر سبک میشویم...و این یعنی دوری از مرگ های ناگهانی..مرد جماعت بیشتر سکوت میکنه و همه چیز تو خودش میریزه..باید حرف زد باید گفت از آنچه که در وجودمان می گذرد..اشک ریخت،فریاد زد،شادی کرد..بروز احساسات یعنی طول عمر بیشتر،خانواده ایی شادتر.....واقعا عالیه...نترسید همیشه همین کارو بکنید شعور آدمها بالا رفته اگه کسی هم شما را ببیند..می فهمد....برایتان آرزوی سلامتی ،شادی وآرامش دارم...همیشه باشید..
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 09:05
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علیکم . صبح شما هم به خیر . من هم تاسواعای حسینی را به شما دوست بزرگوارم تسلیت عرض می کنم . ویاد دلاوری های حضرت عباس ( ع ) را گرامی می دارم . . .
با آرزوی این که این تاسوعا ، تاسوعای برآورده شدن نیّت های خیر شما باشد . . .
ممنونم که به ماندن و ادامه دادن تشویقم می کنید . سعی می کنم قدر دان همسایه های مهربان و فهیمم باشم . . . . خوش بختانه ما در عالم همسایگی نخواسته ایم که پای یکی مان بشکند تا اون یکی راخت تر راه برود ( این ضرب المثل ، خیلی خوش حالم که شامل من و همسایه هایم نمی شود .) بارها احساس کرده و دیده ام که هرچیزی که برای خودشان بخواهند در وهله اول برای همسایه هایشان می خواهند . کاش همسایه ما بودید و مهربانی همسایه های مرا از نزدیک با پوست و گوشت و استخوان درک می کردید . یکی از همسایه های مان که هر دو شون ( آقا و خانم ) فرهنگی اند . آن قدر باحیا و نجیب و مهربان و بی نظیرند که همه ـ دور و نزدیک ـ آرزو می کنند کاش همسایه اونا بودند . آخه نمی دونید چه قدر آگاه و باتجربه و نازنین و مهربانند .همه دوستشان دارند و احترام جداگانه و ویژه ای برایشون قائلند . وجود چنین همسایه ای برای هر کوچه و خیابانی لازم و نعمت بزرگی است . ما که آن چنان که باید قدر لیاقت هایشان را ندانسته ایم . انشاءالله خدا برای ایشون در این دنیا و در آن دنیا جزای خیر عطا کند . . .
بازم سعی می کنم توصیه شما را جدّی بگیرم و برای روح و روان خودم ارزش قائل شوم و حداقل در کوه و بیابان هم که شده داد بزنم دادبزنم . از دست زمانه بی دادگر فریاد بزنم . . .
پاینده و سر زنده بمانید . . .
یا ابوالفضل :
آموخته ایم از تو وفاداری را خون تو نوشت معنی یاری را
ای کاش که آب کربلا می آموخت آن روز زچشمت آبرو داری را ...
پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ساعت 23:59
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شعر مرضیه فرمانی برای حضرت عباس ( ع ) :


چشم های تو به مستی شراب افتاده ست

در خماری دو چشمان تو خواب افتاده ست

بس که گیسوی پریشان تو آشفته شده ست

باد هم از هیجان در تب و تاب افتاده ست
باز هم عهد شکستند و کمر خم کردی

باز از چهره ی این قوم نقاب افتاده ست

خواستی در دل شب ها بدرخشی اما
اشک از چشم تو مانند شهاب افتاده ست

نیزه هم تا به طواف تو بیاید انگار

از سر شوق دویده به شتاب افتاده ست

باز هم برکه چه دیده ست که مجنون شده است !؟
آه شاید رخ ماه تو در آب افتاده ست
سلام عادل جان خوبی
عزاداریها قبول باشه

این چه حرفیه میزنی به نوشته نیست من در یک قالب و تو در قالب دیگه پست میزاری کاش اونی باشیم که خدا و امام حسین و شهدا میخوان


التماس دعا
پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ساعت 15:14
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام یار ویاور همیشه مومن ! . . .
من به این باور رسیده ام که « از کوزه همان برون تراود که دراوست » هر کس هر طور که بیندیشد همان طور هم خواهد نوشت . اگر آسمانی بیندیشیم نوشته های مان آسمانی خواهد بود و اگر زمینی فکر کنیم نوشته های مان زمینی خواهد بود . من در نوشته های آسمانی شما بوی صداقت را استشمام می کنم و به تک تک کلماتی که می نویسید ایمان دارم .
خداوند شما را در زمره یاری دهدگان دین خود قرار دهد . . .
محتاجم به دعا . . .
مهمانم و بسترم زمین است / عطشانم و قلبم آتشین است
دشمن همه سوی در کمین است / من عاشقم و گناهم این است

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی


دلم گردیده در بحر غمت غرق / مَنِه بین منو فرزند خود فرق
اگر عیبم بود کم سن و سالی / چرا پس گاهواره گشته خالی؟!

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی


خنده کنان می رود روز جزا در بهشت / هر که به دنیا کند گریه برای حسین
پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ساعت 15:12
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزاداری، احیاء خط خون و شهادت، و رساندن صدای مظلومیت آل علی به گوش تاریخ است. «اشک»، زبانِ دل است و «گریه»، فریاد عصر مظلومیّت .

عزاداری، احیاء خط خون و شهادت، و رساندن صدای مظلومیت آل علی به گوش تاریخ است .


«اشک»، زبانِ دل است و «گریه»، فریاد عصر مظلومیّت .


رسالت «اشک»، پاسداری از «خون شهید» است .

عزاداران حسینی، پروانگانی شیفته نورند که شمع محفل آرای خویش را یافته و از شعله شمع، پیراهنِ عشق پوشیده اند و آماده جان باختن و پرسوختن و فدا شدن اند .

عزاداری برای شهید کربلا، انتقال «فرهنگ شهادت» به نسلهای آینده است .

عزاداری، شور و عاطفه را از شعور و شناخت، بر خوردار می سازد و ایمان را در ذهن جامعه هوادار، زنده نگه می دارد .

عمیقترین پیوندها میان عقل و عشق و عاطفه و برهان، در سایه عزاداری برای عاشورا شکل می گیرد .
ولحظه لحظه های این روزها عزادارند / دویده در رگشان خونی از محرم ها . . .

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی


رسوائی امیه، قتل رقیه شد / این طفل به جمله عشاق رهبر است
دلم میخواد که توی هر دو عالم / سینه زن محرم تو باشم . . .

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی


یه دختری گوشه ویروونه نشسته / رفته تو فکر باباشو و چشاشو بسته
پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ساعت 15:12
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باز صدای نوحه جانان از این وادی به گوش می رسد و ناقوس جانها به لرزه می افتد آنگاه که با بالا رفتن دستهای حسینیان ،اشکهای زینب فرو می ریزد .

این چه سریست در کالبد هستی که با نام حسین و ناله بر مظلومیتش، تمام گناهان بخشوده می شود ؟

پایتخت نشینان دیار شور و شعور حسینی، در سرزمینی کوچک با دلی بزرگ به بلندای بیرق حسین همنوا با ناله آسمان و زمین، دوشادوش هم، نوای یالثارات الحسین سر می دهند و یا حسین گویان دل در گرو یار دارند .

یوسف زهرا ؛بیا که حسینیان چشم به راه دم مسیحاییت به سوگ حسین نشسته اند. بیا و داغ زینب را در غم از دست دادن برادر التیام بخش .
هر که غمت را خرید، عشرت عالم فروخت / با خبران غمت بی خبر از عالمند . . .

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی


گشت چو در کربلا، رایت عشقت بلند / خیل ملک در رکوع پیش لوایت خمند . . .

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی


به روی گونه ی گل رد پای شبنم ها / غمت به خاک رسانده است گُرده های غم ها . . .
پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ساعت 15:11
امتیاز: 0 0
پاسخ:
السلام علیک یا باب الحوائج ، یا قمر بنی هاشم

السلام علیک یا علمدار حسین و سپهسالار کربلا

السلام علیک یا سقّای طفلان

السلام علیک یا فرزند غضب آلود علی مرتضی

سلام بر تو ای سمبل وفا، صفا، صداقت، شجاعت، مردانگی، دلیری و جوانمردی

السلام علیک یا ابوالفضل العباس
=============================
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

=============================
نوشته: علی از [ ایران ]
برده ای از من قرار چشم من در انتظار
غم زتو کم باد عاشق بیقرارم بیقرار
چون کند قلبم دعا در انسجام عشق یار
روز و شب در انتظار زلف یارم بیقرار بیقرار


سلام و درود به استاد فنائی عزیز
عزاداریهاتون مورد قبولحق ایالله
پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ساعت 00:05
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قرار چشم شهلایت چه زیباست
غمت کم باد دنیایت چه زیباست
ثنایت می کنم پیرو همه عمر !
ثنای عادل این جایت چه زیباست . . .



. . . . . . .. . . . . . سرورم و استاد ارجمندم متشکرم . تعزیه شما هم قبول درگاه واحد دانا . . . .التماس دعا . . .
دنیا دست خواب‌گردانها بود
صحرا مست سراب‌گردان‌ها بود

مشتی تخمه دهان‌شان را بسته است
و این قصه‌ی آفتاب‌گردانها بود

"بیژن ارژن"
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:22
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مردم هر کدام آرزویی دارند ، یکی مال می خواهد و یکی جمال و دیگری افتخار، ولی به عقیده من یک دوست خوب از همه این ها بهتر است.

- سقراط
زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد.
.
لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد
.
هستی ما به ناپایداری ابرهای پاییز تماشای تولد و مرگ موجودات همچون نظاره شعله‌‌های آتش یک عمر مانند جرقه رعدی در آسمان چون سیلابی پر شتاب و روان از سراشیبی کوهی .
"بودا"
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:21
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺣﺮﻓﺖ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﻨﺪ،
ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺮﻓﺖ ﺭﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ،
ﺣﺎﻻ ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ، ﮐﻪ [ او ] ﭼﻪ ﺯﺟﺮﯼ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺁﺩﻡ ﺣﺮﻓﺶ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻫﯿﭻ،
ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ....

::. ﺩﮐﺘﺮ ﻋﻠﯽ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ .::
سراپا خیس
از عشق و باران
در پاسخ‌شان چه خواهی گفت ؟
اگر بپرسند :
آستین‌ات را کدام‌یک تر کرده است ؟!

"عباس صفاری"
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:19
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدایا، آنان که همه چیز دارند مگر تو را،

به سخره می گیرند آنانی را که هیچ ندارند مگر تو را ...

- رابیدرانات تاگور
بگذار هر چه از دست می‌رود برود !
آن‌چه را می‌خواهم که به التماس نیالوده باشد
هرچه باشد
حتی زندگی …

"ارنستو چه گوارا"
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:18
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آه از طلا ...

از این فلز فساد ناپذیرِ فساد برانگیز ...
سلام
ممنونم از لطف شما..
چه نظرات جالبی..متشکرم....

حسادت یعنی نابود کردن خود...............همین و بس..
.
آقای صاحبی عالی فرمودند...اگر بروز دهیم احساسات مان را..دچار روان پریشی،این همه بیماری نمی شویم..حرف باید زد..................ولی ایرانی هستیم حجب وحیا حرف اول رو میزنه..خودخوری می کنیم..و یا عصبانیت خودمان را سر خانواده خالی می کنیم..و....................کاش اگر از دست کسی دلخور میشویم بگوییم از این حرف تون خیلی آزرده شدم....کاش بتوانیم....همیشه شاد وسلامت باشید
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:17
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . شب عالی متعالی . . .
امیدوارم احوالتون خوب و اوضاع بر وفق مرادتان باشد . . .
در یه جایی خواندم که : « خاموش کردن شمع فردی دیگر باعث نخواهد شد که شمع شما درخشانتر نور افشانی کند » ...
فکر کنم به حسادت مربوط باشه . این که ما راه پیشرقت دیگری را سد کنیم تا تنها خودمان همان راه را برویم .این کار مسلما گم راهی و انزوا در طی مسیر را به دنبال خواهد داشت . . .
کاملا منطقیه باید احساساتمان را بروز دهیم . اگه تو خودمون نگه داریم عقده ای و سرخورده خواهیم بود . میگند کشورهای پیشرفته روز خاصی برای بروز احساسات خود دارند . مثلا آن روز میرند دل کوه و دشت و بیابون هرچه قدر که توان دارند جیغ می زنند . داد می کشند . حرف های دلشان را با صدای بلند می گویند تا تخیله بشوند . کاش ما هم یه چنین روزی داشتیم و همه دسته جمعی می رفتیم مثلا دل کوهی کنار جویی با تمام نیرو داد می زدیم و انتقاممان را از این روزگار کج مدار و مریض می گرفتیم . بدون رعایت هیچ شرمی بدون رعایت حال هیچ همسایه ای یا بدون رعایت احترام به شخصیت خود و دیگران . فقط به دلمان فکر می کردیم و داد دلمان را از طبیعت می گرفتیم . . . ( البته گاهی من به تنهایی برای چند ثانیه کوه و صحرا که میرم این کارا می کنم و بعدش به دور وبرم نگاه نگاه می کنم که مبادا کسی دیده باشدم ). . .
ممنون از حضورتون

این لطف شما کاری با من کرده که دارم اب میشم
ممنون که انقدر لطف دارین به من
واقعا اشعارتون عالیه ...


فقط میتونم بگم عالیه
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 21:59
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام گُلم : خدا نکنه که شما اذیّت بشین . من ارادتمند شما دوست بزرگوارم هستم .
نوشته: پری خانوم از [ ایران ]
همیشه به بلندی شب یلدا می خندیدم
بلند ، طولانی ، ماندگار
فقط برای یک دقیقه…
چقدر خندیدم برای این یک دقیقه…
اما آن روز که بار سفر بسته بودی وگفتم یک دقیقه بیشتر بمان
و تو گفتی وقت تنگ است ، کوله بار باید بست ، باید رفت…
آن روز فهمیدم این یک دقیقه های غریبانه چه غوغایی میکنند .
یک دقیقه با تو بودن ،
چقدر بلند ، طولانی و ماندگار است…
چقدر گریستم برای این یک دقیقه


http://tabasom2020.mihanblog.com/
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 17:19
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . به گل بوته های شعر و ترانه خیلی خوش آمده اید . امیدوارم میزبان خوبی برای میهمانی دیدگان پر فروغ شما باشم . متن زیبایی درج کرده اید . متشکرم . . .
چرا مردم نمی دانند
که لادن اتفاقی نیست
نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آبهای شط دیروز است ؟
چرا مردم نمی دانند
که در گلهای ناممکن هوا سرد است؟
سهراب سپهری
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 15:57
امتیاز: 1 0
پاسخ:
«تنهایی ، مرگ »

اندیشیدن

برای حرف زدن

و حرف زدن

برای اندشیدن

برای نداشتن چیزی برای گفتن

برای نداشتن چیزی برای اندیشیدن

اندیشیدن و آنگاه حرف زدن

حرف زدن و آنگاه اندیشیدن

بخاطر بی اندیشگی

بخاطر بی حرفی

اندیشیدن گفته ها

و گفتن اندیشه ها

و عمل به اندیشه ها

برای گفتنشان

برای نداشتن چیزی برای گفتن

برای نداشتن چیزی برای اندیشیدن

بخاطر زند گی

بخاطر ناتوانی مرگ

بخاطر تهیا

بخاطر دلواپسی

و نیز تنها بودن ...

« احمد شاملو
مادرم صبحی میگفت:
موسم دلگیریـست
من به او گفتم:
زندگانی سیبیـست،
گاز باید زد با پوست...

"سهراب سپهری"
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 15:56
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قلبم را درمجری کهنه ای قایم میکنم

در اتاقی که هیچ دریچه ایش نیست

از مهتابی به روی کوچه تاریک

خم میشوم

و به جای همه نومیدان گریه میکنم....

آه من حرام شدم....

« احمد شاملو »
آرامش یک حالت نیست یک محصول است…. حاصل جمع ما با آدمهای خوب که انسانند….. کسانی که چاشنی فداکاری در جان دارند…. آرامش یک هدیه است هدیه ای ارزشمند از انسانهای خوب با رنگ عشق و آرامش همان"عشق" است
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 15:55
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حواب رد دادی خاندان مادری ات را
که آشکار کنی غیرت برادری ات را

عمو تو باشی و اهل حرم جواب نگیرند؟
فرات منتظر است اقتدار حیدری ات را

کسی ندیده که یک لحظه هم بروز کنی
در آن شکوه عقابی، دل کبوتری ات را

اگر چه کینه ی آن قوم، خون پاک تو ریخت
زبان گشود عرب قصه ی دلاوری ات را

چنان حسین "ع" ز پاکان هاشمی است نژادت
اکر قبول نکردی دمی برابریت را

تو ماه ، ماه بنی هاشمی که دختر خورشید
همان نخست پذیرفته بود مادری ات را

شاعر : مهدی فرجی
سه چیز است که مرد را خراب می کند:حسد،سخن چینی و کم خردی
(امام محمد باقر"ع")

حسادت یعنی مرگ تدریجی نه از زندگی لذت بردن وهم دیگران را آزار دادن...
نه آرامشی دارند...همیشه در استرس واضطراب..و گاهی مجبور میشند به قرص های آرام بخش پناه ببرند..تقصیری ندارند...دیگه هیچی برایشان مهم نیسن...جز اینکه بهتر از دوست واقوام ..................شوند...................خیلی دردناک.....................خدایا توفیقی به ما بده تا برای دیگران بهترین ها را بخواهیم ....................و چقدر خوبه از موفقیت وآرامش دیگران شاد شدن............
در پناه خدا..
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 15:54
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم بابت حدیث سودمند و مطالب مفیدتان . . . واقعا که حسادت آزار دادن خود و دیگران است و بیشتر خود . ما تو ترکی به حسادت « گیجیح » می گوییم . و هنگام استفاده از کلمه فوق شدت آن از بخل و حسادت رنگین تر به نظر می رسد . آرزو می کنم به مرتبه ای از معنویت و مادیت برسید که همه به شما گیجیح( غبطه فوق غبطه ) بورزند . .

سلام..متشکرم..
دعا در حق دیگران مساوی ست با برآورده شدن نیاز و آرزوهای خودمان..این واقعیتی ست انکار نشدنی...همیشه باید در حق همسایه ،دوستان خوبی خواست تا خدا هم بخشش وکرمش را برما جاری وساری کند...و من هم برای شما ،خانواده،اقوام،دوستان بهترین ها را آرزو می کنم واز خدا می خواهم آنچه که به صلاح تان است آنها را برآورده کند...آمین...اللهم صل علی محمد وآل محمد
.
دعادر حق دیگران باعث طول عمر وزیادی روز ی هم میشود....در کل دعا کردن یعنی ما وجودمان را از هرزشتی وکدورتی پاک می کنیم و از خدا برای دیگران بهترین ها را می خواهیم..
.
دانش آموزان معلم را الگو خود قرار می دهند..و حرف های شان را سرمشق خود می کنند...و در زندگی بکار می گیرند..حالا باشه این روزها بچه ها خیلی باهوش و خودشان خیلی چیزها می دانند...ولی هیچ گاه درس زندگی را نمی دانند...و معلم ها که سرشار از تجربه اند..وقتی حرفی می زنند...دانش آموز به آن می اندیشید...و در خلوت خود به آن فکر می کنند.
شما که از اون دسته معلم هایی هستید که دانش آموزان گذر زمان را نمی فهمند..چون بعضی معلم ها آنقدر خشک وجدی اند..و فقط درس دادن برایشان در اولویت است....دانش آموزان خیلی چیزها از معلم می آموزند..خواندن نماز،احترام به بزرگترها،آینده نگری،خدا شناسی..اینها فرداهای یه دانش آموز شکل می دهند..............برایتان سلامتی ،آرامش خاطر،آرزو می کنم..شما لطف دارید...وجود شما برای هم افتخار موفق باشید..
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 15:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دورد بی پایان به خدمت دوست مهربان و برادر صمیمی ام :
جناب « معین » ترانه زیبایی به نام دعا خوانده که فوق العاده دل چسبه دوست دارم تقدیمتان کنم :

« خودش میدونـه داره هر کسی آرزویی

این باشـه آرزومون نریزه آبــرویی

باهم بیایم دعا کنیم

خـــدامـــونـــو صدا کنیم

کــه اسمون ببـــاره

فراوونی بیـــاره

ازش بخوایـــم برامـــون

سنگ تمـــوم بـذاره

راه های بسته باز شـــه

هیچکی غریب نباشــه

صورت و شکل هیچکس

مـردم فریب نباشـــه

شفــــا بده مریضو

خط بزنـــه ستیزو

رو هیچ دیـوار و بومی

نخونــــه جغد شومی

دعـــــا کنیم رهـــا شن

اونــا که توی بنــدن

از بس نباشـــه نااهـل

زنـدونـا رو ببنــدن

خودش میدونـه داره هر کسی آرزویی

این باشـه آرزومون نریزه آبــرویی

سیاه و سفید یه رنگ بشــه

زشتیـهامون قشنــگ بشــه

کـــویرا آبــــاد بشن

اســیرا آزاد بشـــن

خودش میدونـه داره هر کسی آرزویی

این باشـه آرزومون نریزه آبــرویی

نریزه آبــرویی....

" آمین "
نوشته: علی (پیرو) از [ ایران ]
من از اشکی که میریزد زچشم یار میترسم


از آن روزی که اربابم شود بیمار میترسم

رها کن صحبت یعقوب و دوری و غم فرزند


من از گرداندن یوسف سر بازار میترسم


همه گویند این جمعه بیا ! اما درنگی کن

از اینکه باز عاشورا شود تکرار میترسم ...
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 01:39
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی
ســلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی
لبیک یا حسین علیه السلام
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 20:42
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جهد کن جهد که وقت من و تو در گذر است
سعی کن سعی که این عمر بسی مختصر است
عیش و راحت طلبیدن ز جهان بی خبریست
هـــر کـــه بینی در آن جا کنــــد و محتضر است
کــــس نــــدارد خــــبر از سابقه روز ازل
باخبر بـــاش و مزن دم که در آن دم خطـــر است
من نگویم غم خود را به کس امـــا چه کنم
اشک من در غم او راز مـــــرا در پـــرده اســـت
هر که شد محرم اسرار نـــزد دیگر دم
باخبر نیست مگـــر آن که ز خود بی خبر است
گرچه از محنـــت و غـــم زار و پریشان حالــــم
ساقیا باده بده کاین همـــــه انــــدر گــــذر است
هــــان نراقی مــــرو از دایـــره صبر برون
کانچه رو می دهــــد از سر قضــــا و قــــدر است نراقی
حسادت بددردیه.................هیچ وقت احساس خوشبختی وشادی نمی کنند...واقعا همیشه کلافه اند...به نظر من بلاست...چون اصلا از زندگی لذت نمی برند..فقط فکرشون بهتر از دیگران باشند ..و به ان هم اعتراف می کنند..........
باید همیشه خودمان باشیم ..و اگه می خواهیم رقابتی کنیم با خودمان باشد که بهتر از دیروز باشیم...نه بهتر از کسی دیگر باشیم......
وقتی به خدا توکل کنیم...به داشته های مان قناعت می کنیم...به آرامش می رسیم..و همیشه فکر وذکرمان دیگران نمیشود...........حسد ایمان را از بین می برد..
موفق باشید ..همیشه باشید دوست وبلاگ نویس و شاعر و.................
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 20:42
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حسادت مثل خوره روح و روان آدمی را به تحلیل می برد . حسود هیچ وقت از دست خودش خلاصی ندارد . مدام با خودش درگیر است . جنگ با خود هم بدترین جنگ هاست . نه خوش حال می شود و نه خوش حالی دیگرا ن را می تواند تحمل کند . همیشه از دست خودش ، دوستان و اطرافیان و حتی خدا شاکی است . از هیچ موقعیتی راضی نمی شود . خنده دیگران باعث آزارش می شود . رقابش هم سالم نخواهد بود . یا در رقابت به فکر ضربه زدن به حریف است و یا ضربه زدن به فطرت خود و در نهایت به فکر ضربه زدن به وجدان خود . . . توکل به خدا را فراموش می کند . هیچ یک از داشته ها آرامش نخواهد کرد . و همان طور که فرموده اید تمام این ها ایمانش را از بین خواهد برد . . .
دعا می کنم خدا هیچ وقت ما را به خودمان وانگذارد . همیشه مراقب افکار و رفتار و کردار ما باشید و حس حسادت را از وجودمان و از وجود اطرافیانمان دور کند . . .
پیر و سرافراز بمانید . . .
سلامی به گرمی دست تو دوست
متشکرم..خواهش می کنم...دعاهای ناب وخالصانه پراز انرژی مثبت اند..و من هم دوست دارم جان وروح تان سرشار از انرژی مثبت و آرامش شود..دعاهای خوب رو خدا زود مستجاب میکند..وچقدر خوب همیشه سلامتی وشادی را برای دوستان آرزو کنیم و حصوصا شما دوست و برادر عزیزم.. جناب آقای عادل فنایی بزرگوار
وقتی بشاش،قبراق و سرحال باشید دانش اموزان این روحیه مثبت از شما می گیرند و آنها هم این انرژی مثبت به خانواده منتقل می کنند..و یه جورایی این گردش یه جامعه را سرحال میکنه..و چقدر این روزها ما آدمها دنبال آرامش ،شادی بی علت می گردیم..ممنونم بابت دعاهای زیبا و دوست داشتنی تان.."سعدیا مردم نکونام نمیرد هرگز".....و از واقعیت ها هم نمیشه گذشت این روزها پول علاج خیلی از مشکلات است..امیدوارم آنقدر پولدار بشید که هیچ وقت محتاج هیچ کسی نشوید ....................شما که همیشه لطف دارید..نظراتتون بسیار زیبا و دلگرم کننده است..شما فوق العاده اید..من هم برایتان آرامش وشادی وسلامتی وآنچه که دوست دارید به آن برسید...و در پناه خدا باشید
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 20:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
علیکم السلام و سلام علیکم :
خدایا دعاهای گرم و ناب دوست و برادم آقای محمد را در هر موردی ، خودشان ، اطرافیانشان ، دوستانشان و من مستجاب فرما ( الهی آمین ) . . .
آرزوی دعای خیر برای دیگران نه تنها در حق آن ها مستجاب می شود ، بلکه در مورد شخص دعاکننده هم تاثیر مثبتی دارد . هم به جهت ثوابی که خدا عطا می کند و هم به سبب این که فرد در درون از هر گونه حس حسادت و بخل و کینه خالی می شود و پاک و مطهر و بدون هیچ چشم داشتی به درگاه خدا رو می آورد . و چون باطنش از هر آلودگی و آلایش تطهیر می یابد موضوع آزار دهنده ای نخواهد بود تا مشغله فکری و روحی ـ روانیش شود. پس این امر به طول عمر دعا کننده هم کمک خواهد کرد و خودش هم از نتیجه سودمند دعا بی نصیب نخواهد ماند . دعا می کنم خدا همه ما را عاقبت به خیر کند و دلمان را از هرچه کینه و نفرت به دوستان و اطرافیانمان به دور کند . ( آمین ) . . .
بله . چرخه رفتار در کلاس درس در جامعه و به خصوص مدرسه و خانه در تکرار است . معلم هر رفتاری در سر جلسات درسی اش از خود بروز دهد دانش آموزان آیینه وار در پی تمرین آن رفتار خواهند بود . نمی خواهم شیوه تدریس خودم را تبلیغ یا خدایی نکرده تعریف کنم . ولی دانش آموزان سال های دورم که الآن ماشاءالله برای خودشان مهندس ، دکتر ، وکیل ، معلم ، تاجر ، صاحب شرکت و . . . شده اند همیشه به من اظهار لطف می کنند و تاثیر رفتارم در گذشته های دورشان را تایید می کنند . . .
این تاثیر رفتار تنها شامل معلم نمی شود هرکس که صاحب سبک رفتاری خاصی باشد این سبک در دیگران اثر خواهد گذاشت . به نظر من که هر کس باید برای خودش روش رفتاری ویژه ای داشته باشد تا با آن اخلاق و کردار شناخته شود و بهتر است این رفتار و کردار مثبت و عامه پسند باشد . . .
برایتان آرامش خاطر و برای اطرافیانتان حس افتخار به جناب عالی را آرزو می کنم . . .
زینب جان..

شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما

بی حسین شدن توبود…….

وشرمنده تر انکه تو بی حسین شدی

و ما حسینی نشدیم
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 20:05
امتیاز: 0 0
گفتند دستانش را قطع کنید

تا سنت دست بوسی در آنان برچیده شود

اما کوفیان نفهمیدند

ما اصالتا پابوس این خانواده ایم

السلام علیک یا قمر بنی هاشم علیه السلام
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 20:05
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت هوشنگ ابتهاج
غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست

غنچه آن روز ندانست که این گریه ز چیست

باغبان آمد و یک یک همۀ گلهارا چید

باغ عریان شد و دیدند که از گل خالیست

باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل؟

گفت پژمردگی اش را نتوانم نگریست

گریۀ باغ از آن بود که او میدانست

غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست

رسم تقدیر چنین است و چنان خواهد بود

میرود عمر ولی خنده به لب باید زیست
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 18:51
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دنگ..،دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من...
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز... سهراب سپهری
انشاءالله که ما را لیاقت آن قدر باشد که یار در دامنش گیردمان . ماهم شوق یار داریم اما دوبال اخلاص را ای کاش خدا به هم عنایت کند که سخت محتاجیم . . .



سلام آقا عادل طاعات قبول. امیدوارم که دست ههمو رو بگیره

انشاء الله که حاجت روا بشی

التماس دعا
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 15:36
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . خوشا به حال شما ! شما را خداوند آن قدر دوست دارد و می خواهد ، که توفیق نوشتن و پرداختن به شهید و مقام بلند شهید را عطایتان کرده است . توفیقی که شاید نصیب کمتر کسی شده باشد . این که از امام حسین می نویسید سعادت کمی نیست . بی شک دعای چنین کسی بدرقه راه دوستداران و دوستانش خواهد بود . . . لطفا درمورد ما هم دعا فراموش نشود . . .
موسی صدر

حسین علیه السلام از حقیقت پرده برداشت. یعنی به مردم گفت: ای کسی که به اندازه ی سر سوزنی به مردم ستم می‏کنی! تو در مسیری حرکت می‏کنی که در نهایت به ستم کردن به زندگی و آبرو و دین همه ی مردم می‏انجامد.

ای کسی که یک قدم از مسیر حق منحرف شده‏ ای! به جایی خواهی رسید که به کشتن پسر دختر پیامبر راضی خواهی شد و یا در آن شرکت خواهی کرد.

ای کسی که به آنچه دربرابر تو رخ می‏دهد، بی‏اعتنایی و نسبت به حقی که در برابر تو پایمال می‏شود ساکت می‏مانی! در آینده به آبرو و جان مردم تجاوز می‏شود و ریختن خون دیگران جایز شمرده می‏شود و تو یا به آن خوشنودی یا در آن نقش داری یا در برابر آن ساکت می‏مانی. هیچ تفاوتی میان آن ها وجود ندارد و هیچ راه میانه‏ای در کار نیست.

یا باید در راه هدایت حرکت کنی یا در راه‏های گمراهی، و چه بسیارند راه‏های گمراهی.
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 15:33
امتیاز: 0 0
امام موسی صدر

امیدوار ایم که این عاشورای ما و این روزهای ما، روزهای زنده ی حسینی باشد. این چنین می‌خواست و این چنین سفارش نمود.

گریستن و بر پا کردن مجالس کافی نیست. حسین [علیه السلام ] به اینها نیازی ندارد. حسین شهید راه اصلاح است.

«انی أرید الاصلاح فی امة جدی ما استطعت»

پس اگر در جهت اصلاح امت جدش کوشیدیم، او را یاری رسانده‌ایم و اگر سکوت کردیم یا مانع اصلاح شدیم او را وانهاده‌ایم و یزید را کمک کرده‌ایم.
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 15:32
امتیاز: 0 0
پاسخ:
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬می‌گریند. دکتر علی شریعتی

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. دکتر علی شریعتی
حلال جمیع مشکلات است حسین

شوینده ی لوح سیئات است حسین

ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلاست

جائی که سفینه ی نجات است حسین



صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 15:31
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: انّ لقتل الحسین علیه السلام حرارة فی قلوب المومنین لاتبرد ابداً. (1)

«شهادت امام حسین علیه السلام را در دل های مومنان شراره ای است که هیچگاه خاموش نشود.»
متن نداشتم براتون بزارم ببخشید
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 13:21
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . شما خوبین ؟ همین خودش بهترین متنه . همین که فراموشم نکرده اید یک دنیا ارزش دارد . متشکرم که تشریف آورده اید .
نوشته: علی از [ ایران ]
ارمنی بود و ارمنی زاده،
ظرف خالی گرفت در دستش
آمد و توی صف نذری گفت:
السلام علیک یا دردانه

پچ پچی دور او براه افتاد،
عده ای خنده ، عده ای مبهوت
زیر لب دختری غضب میکرد:
مردک ارمنی دیوانه!

سرخود را گرفت پایین تر،
بغض تلخی گرفت جانش را:
من محب حسین و اولادش...
آشنایم نه اینکه بیگانه

صف دلواپسی جلو می رفت،
ارمنی در دلش چه غوغا بود
روضه خوان از رقیه بانو خواند،
از سه ساله میان ویرانه

توی حال خودش پریشان بود،
فکر بیماری پسر در سر
ناگهان مردی از سر صف گفت:
شد تمام و نمانده یک دانه!

همه رفتند و ارمنی آمد، باقسم با گلایه و اصرار
زد عقب هرکسی جلوآمد، رفت با گریه آشپزخانه

یک نگاهی به دیگ خالی کرد،
گفت:باشد قبول آقاجان
من همانم که دیگران گفتند،
مردک ارمنی دیوانه!

پای خود راگذاشت درکوچه،
دلخور از خویش و از ندامت ها
دست رد خورد بود بر قلبش،
رفت خانه چه ناامیدانه!

وسط دسته ظهر عاشورا،
پسری با صلیب بر گردن
ناگهان ویلچرش زمین افتاد
و پسر روی پاش،مردانه...

السلام علیک یادردانه....
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 11:41
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از کودک حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال کوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان، زنان، کودکان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند که باید چگونه زندگی کنند .دکتر علی شریعتی



از هنگامی که به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی که به‌جای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده‌اند و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم! دکتر علی شریعتی
پرسیدند : بهشت را خواهی یا دوست ؟ گفتم جهنم است بهشت بی دوست
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 00:23
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به کنج سینه منزل کردی ای دوست
دلم را رهن کامل کردی ای دوست
دلم مستغرق دریای غم بود
مرا مهمان ساحل کردی ای دوست
ممنونم..درست میگید...عمل کردن مهم..ما آدمها فقط حرف می زنیم...
این دوستی که شما فرمودید..بیشتر کارش حسادت و این چیزها بوده...بعضی ها از روی حسادت و یه جورایی از دیگران عقب نمانند خودشون رو به آب وآتش می زنند...وبه جاهایی هم می رسند..ولی چون مطابق میل وعلاقه شون نبوده از اون همه تلاش دلزده وناامید میشند....خیلی ها دوست دارند بهتر وبالاتر از دیگران باشند..و همه کاری هم می کنند...ولی آخرش به آنچه که می خواهند نمیرسند وفقط خودشون رو از بین می برند..ما فقط باید کاری کنیم که از خودمان راضی باشیم..اون وقت هم آرامش داریم ....و هم احساس رضایت بیشتری می کنیم...و این یعنی خوشبختی.........احمد شاملو من حقیقت را زندگی می کنم..
.
.
اگر ذره بین نگاه قوی باشد
در تمام صفحه های ورق خورده ی زندگی اثر انگشت او دیده می شود
چه بچه گانه است که فکر می کنیم
همه اش را به تنهایی ، رنگ کرده ایم
عاشقتم خدا
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 20:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سخنان قدیما هیچ کدام به روز معده نبوده حاصل سال ها تجربه و ذخیره عمرها افت و خیز است . اونا ضرب المثلی دارند گه میگه : « حسود هرگز نیاسود » شما به کنه مطلب اشاره کرده اید . بلی متاسفانه دوست من یک کم حسود تشریف داشته و دارند .و خودشون هم همیشه به این مورد اعتراف می کنند و می گویند که دست خودشان نیست . و می گویند که بعد ار حرف و رفتارشان خیلی پشیمان می شوند و این پشیمانی بعد از عمل هم در رفتارشان کاملا آشکار می شود . البته نگفته نماند که من و ایشون خیلی هم دیگر را دوست داریم و من واقعاً از این نکته اذیت می شوم . ای کاش این خصلت در وجودشون نبود و می توانستند موقعیت های بهتری را برای خود فراهم کنند . ولی حسادت اجازه نمی دهد که آدم بیاساید و آسایش که نداشته باشد درست فکر نمی کند و درست که فکر نکند درست عمل نمی کند و درست که عمل نکند موفق نخواهد بود و موفق که نباشد از دیگر دوستانش عقب خواهد ماند و عقب که بماند باز حسادت ها بیشتر خواهد شد و شما این سلسله را بگیر که رشته دراز دارد . . .
شاملوی بزرگ چقدر بزرگوارانه فرموده اند . واقعا بچه گانه است که بگوییم مثلا من اثر انگشتم روی صفحه های ورق خورده زندگی است . بالاخره تا خواست خدا نباشد و کمک نکند که نمی توانیم قدم از قدم برداریم یا حتی نفس بکشیم . این رحمت خداوندی است که شامل حال بنده اش می شود و می تواند حرکت کند . غذا بخورد . حرف بزند یا حتی وبلاگ بنویسد . ..
دوست وبلاگ نویسم موفق باشید .
سلام و هزاران درود به شما دوست خوب ومهربانم جناب آقای عادل فنایی عزیز
ممنونم..شما لطف دارید..ما که از صمیم قلب خوشحال و شادمان می شوم وقتی نظرات شما بزرگوار می خوانم و همیشه از خدا برای شما سلامتی وعاقبت بخیری وطول عمر خواستارم.......فوق العاده است و خدا روشکر می کنم که نظرات ومطالب من حقیر باعث سرحالی وانرژی شما میشود..امیدوارم که همیشه سرحال وقبراق باشید و هیچ وقت کار عقب مانده نداشته باشید..
خواهش می کنم...خوشحالم کردید بابت این همه تعریف وتمجید.نظرا ت شما بزرگوار شیوا،رسا و دلنشین که من می توانم جوابگوی آنها باشم...
بدون اغراق و گزاف گویی آشنایی با شما یه نعمت بزرگ وموهبت الهی ست...
برایتان شب آرام وشادی را آرزو می کنم..تو این روزهای سرد پاییزی امیدوارم دلتون همیشه گرم باشه....موفق باشید..
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 20:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
« سلام من به تو ای بهتر از گل ! » . . .
و بسیار سپاس گزارم برای این همه دعای زیبایی که برای برادرتان می کنید . من هم به هم چنین دعا می کنم که شما دوست مهربانم هم همیشه سرحال و قبراق بوده باشید و در زندگی از تمامی دوستان و آشنایان دو سه قدم جلوتر . . .موفقیت هی پشت موفقیت . . . دانش افزایی به دنبال دانش افزایی . . .پول روی پول . . . آرزو می کنم هرچه خوبی و سرانجام نیک نامی است به نامتان سکه شود . . .
اگر مطلبی درخور در نظرات من برای شما ارسال می شود جواب شایستگی های مطالب مفید شماست . محمدجان ! شما آن قدر گرم و روان و دل نشین می نویسید که برادرتان عادل سر تعظیم در مقابل جملات فصیح و قابل احترام تان فرود می آورد . بدون اغراق شما هم برای من حکم کیمیا را دارید و امیدوارم که توانسته باشم قدر دان این نعمت بزرگ گردم ...
ممنونم . شب و روزتان آرام و شاد و لحظه هایتان سرشار از یاد خدا . . .
سلامتی رفیقی که پیشمون نیست ولی توی قلبمونه !
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 18:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دستمال خیس آرزوهایم را فشردم همین ۴ قطره چکید :
زنده
باد
رفیق
با معرفت !
سلام استاد خسته نباشید....
خیلی ممنونم که ما رو هم فراموش نمیکنین...
استاد تو این روزای عزیز التماس دعا دارم ازتون....ان شا الله تو سوگواریاتون از ما هم یاد کنین ممنون
یا علی
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 17:55
امتیاز: 0 0
فدای صداقت اون بی سوادی که وقتی ازش پرسیدند عشق چند حرفه؟
گفت:چهار حرفه!
همه بهش خندیدن
اما زیر لب زمزمه میکرد:
حسین.....
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 17:53
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ، از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین
نوشته: جبارزاده از [ ایران ]
لایکککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 00:10
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی . حضورتان باعث قوت قلب من است .
رفیق

میدرخشی

میتابی

اما دوری

ماه بودن همین است
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 21:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه زیبا گفت کوروش:

در دنیایی که روزی روح خودم مرا ترک میکند انتظار از

دیگران نباید داشت....!
آﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﮔﺬﺷﺖ،
ﺷﺪ ﺳﺮ ﮔﺬﺷت
حیف بی دقت ﮔﺬﺷﺖ،
اما ﮔﺬﺷﺖ !!
ﺗﺎ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻴﻢ یک 'دو روزی 'فکر کنیم!
ﺑﺮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ،
ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺖ..
موجی از عشق را بر ساحل قلبت میفرستم

تا بدانی فراموش شدنی نیستی رفیق خوبم
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 21:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
موج عشقت ساحلم قلبم بَــرَد
سوی دریای وفا جانم پَــــــــرَد
تو فراموشم نکـــــردی نازنین
عقل و احساسم تو را تنها خَرَد
بازم ممنونم..ولی آقای تئودور بل یه درس و نصیحت خوبی به ما کرده...میگه چرا باید به حرف هایی که هیچ وقت نمی خواهیم آنها را بیان کنیم فکر کنیم...
.
من زنده گی ام را خواب می بینم
من رویاهای ام را زندگی می کنم
من حقیقت را زندگی می کنم
از هر خون سبزه ایی میروید و از هر درد لبخندی

احمد شاملو
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 20:15
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آقای تئودور بل حرف قشنگی زده ولی کاش بتوانم به حرف ایشان عمل کنیم . میگند اگه آدمی به ده درصد فکرهایی که تو مغزش می گذره عمل کنه نه تنها خودش انسان موفقی خواهد بود بلکه دنیا را هم گلستان خواهد کرد . ولی کو در عمل ؟ . . . بعضیا حتی یک درصد فکرشون را و حرفشون را در عمل نشون نمی دهند . مثالش آقای یعـ. . . از دوستان من از دوران ابتدائی تا به امروزآ اگه غیبت نباشه ) . اگه باهاشون بنشینی به حرف های زیبایشان گوش کنی میگی ماشاءالله علامه دهره ! اعجوبه زمانه ! بابا این دیگه کیه مگه کسی هم این قدر می تونه معلومات داشته باشه . از هر دری که بگی بلده حرف بزنه . به همه چیز و همه کس هم کار داره و بهشون فکر می کنه . جز خودش . اون زمونا به هر آب و آتیش می زد که نمره هاش از نمره های ما کم تر نباشه و موفق هم می شد . بیست و پنج صدم ، بیست و پنج صدم ورقه شش و هفت را بالاخره تا شانزده هفده می رساند . الآنم همین طوره اگه ببینش تلاشش را تحسین می کنی . ولی آن همه تلاش را با یک ندانم کاری مفت و ارزون به باد می ده . . .
شعر زیبایی است از احمد شاملو برای مصداق به حرف جناب تئودور بل َ:
من زنده گی ام را خواب می بینم
من رویاهای ام را زندگی می کنم . . . .
خوشحالم که شما جمعه خوب و شادی را گذراندید..امیدوارم که سالیان سال زنده باشید وهمیشه همین طور مهمان مادر خانم باشید که گذر زمان را فراموش کنید...
.چقدر خوب بیان کردید قهر الهی ..وقتی فکر کنیم به عذاب و بلاهایی الهی بابت گناهان مان..به طور حتم جز بیاد خدا بودن وبنده صالح وپرهیزگارش بودن کار دیگه ایی نخواهیم کرد..وقتی رابطه مان با خدا همیشگی باشد آرامش وشادی مان همیشگی میشود....خدایا ما را لحظه ای به خود وامگذار....شاد باشید
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 20:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متشکرم از بابت اظهار لطفتان . من هم آرزو می کنم و دست دعا برآسمان می برم که شما برادر عزیزم هم سالیان سال زنده و سلامت باشید و چتر حمایتتان بالای سر من . انشاءالله که مادر خانم شما هم ( اگر دارید و اگرندارید انشاءالله به زودی داشته باشید )مثل مادر خانم من مهربان ، خون گرم و خانم شایسته و لایقی باشند. . .
یک لحظه قهر الهی در سرای باقی حلاوت تمام خوشی های این دنیا را تحت سیطره خود درخواهد آورد . انشاءالله که ما جزء آن دسته از مومنانی باشیم که قهر خدا شامل حال ما نشود . دعای زیبایی فرموده اید : خدایا ما را لحظه ای به خود وامگذار . ( آمین )
شاد و سلامت باشید .
سلام خدمت استاد و دوست بزرگوار و ارجمندجناب آقای عادی فنایی
نمیدونم چی بگم بابت این همه لطف ومهربانی..شما همیشه منو شرمنده می کنید..همین که صبح وقت گذاشتید .و یه جورایی باید گفت با عجله نظر گذاشتید بسیار ممنون وسپاسگزارم....ما که از شعر وادبیات زیاد نمی دانیم..فقط انچه که به نظرم زیباست و پرمعناست آنها رادر وبلاگ می گذارم......شاعری یعنی ذوق یعنی علاقه یعنی احساس...همین دایره چهار گوش..خیلی جالب.
شب آرام و شادی را برایتان آرزو می کنم..
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 20:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بهترین درودها خدمت دوست و برادر بزرگوارم جناب آقای محمد جان :
خواهش می کنم . وظیفمه که ازتون باخبر باشم و برام مهمه که حال و احوالتان خوش و اوضاع بر وفق مرادتان باشد . راستش تا میام سراغ کامپیوتر اولین کارم اینترنت و از آنجا و بم و بعد وب شما . تا ازتون اطلاعی پیدا نکردم دست و دلم به کارای دیگه بند نمیشه . مطالب خوب شما و نظرات ارزشمندتان واقعاً سرحالم می آورد و با انگیزه دوچندان به بقیه کارهایم می رسم . شما شکسنه نفسی می کنید . ادبیاتتان در حد استاد ادبیاته بی شک . کلماتتان جاری و جمله هایتان روان و عباراتتان گویای توانایی تان در بیان مطالب . قرار نیست که حرف دلمان را فقط با شعر بگوییم . گاهی با استفاده از الفاظ ساده و به نثر، صمیمانه ترین نوشته ها خلق می شود و در بند بند نوشته های شما این صمیمیت کاملا آشکار است. . .
روز و روزگارتون بر وفق مراد . . .
ممنون از شما که انقدر بزرگ فکر میکنین
خدا به شما هم کمک کنه
با اجازه لینکتون کردم
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 17:50
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متشکرم . بزرگی از خودتونه و بزرگواری شایسته تون . من هم جناب عالی را با افتخار لینک کردم .
خیلی زیبا بود
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 17:24
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . بازتاب بینش زیبایتان را درآیینه شعر من دیده اید . بسیار ممنونم .
کوفی بودن یعنی ، امام رو دوست داشتن ولی در امتحان و فتنه ی " زر و زور و تزویر " رد شدن ...
کوفی بودن یعنی منفعت کوتاه مدتی رو فدای مصلحتی بسیار بزرگتر کردن ...

کوفی بودن یعنی اینکه روز اول تشنه و راه گم کرده به امام رسیدن و سخاوتمندانه سیراب شدن ولی آب رو بر همون امام و خانواده اش بستن ...
کوفی بودن یعنی دوازده هزار دعوتنامه نوشتن ، ولی سی هزار نفر سرباز رو برای محاصره کردن او گسیل داشتن ...

کوفی بودن یعنی حرف زدن و پای حرفت نموندن؛ شعار دادن ولی عمل نکردن ؛ عهد بستن ولی پیمان شکستن ...
کوفی بودن یعنی بهترین انسان روی زمین رو دعوت کردن ولی در کنار بدترین و شقی ترین انسانها ایستادن ...
کوفی بودن یعنی قلباً با امام بودن ولی شمشیر بر علیه امام کشیدن ...
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 16:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متن زیبایی است در مورد کوفیان بی وفا . . .
کاش جانم بود قابل تا فدایت می شدم

کاش دستم می گرفتی خاک پایت می شدم



کاش می شد رشته رشته، عضو عضو پیکرم

روز عاشورا طناب خیمه هایت می شدم



کاش بودم بوته ی خاری به دشت کربلا

کاشنا با کودک بی آشنایت می شدم



کاش بودم در گلوی شیرخوارت عقده ای

تا جواب ناله ی واغربتایت می شدم
زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم ،
همه تعبیر دمی بود و نمیدانستیم

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک ،
فرصت محترمی بود و نمیدانستیم

عمر ما جمله به سر رفت و به قول سهراب ،
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 16:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است / دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است / گاهی تو را کنار خود احساس می کنم / اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است .
نبض قلبم در فراقت بیقراری میکند
در هوای دیدنت لحظه شماری میکند
یا صاحب الزمان




سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیس زیبا نخواهد شد
از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیس است
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 16:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ذوقم که میرسد به تو فعال میشود / دور از تو خاک میخورد و چال میشود / این عاشق خجالتی از شرم چشمتان / هر وقت میرسد به شما لال میشود .

از جانبازی بعد جنگ پرسیدند: شهدا را چطور دیدی؟
گفت: آنان شوق به یار داشتند و دو بال اخلاص و طهارت پرپروازشان بود
گفتند که: در هر زمان و مکان فقط شوق یار بر سر داشته باش،یار خود به دامش میگردتت
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 16:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشاءالله که ما را لیاقت آن قدر باشد که یار در دامنش گیردمان . ماهم شوق یار داریم اما دوبال اخلاص را ای کاش خدا به هم عنایت کند که سخت محتاجیم . . .
نوشته: علی از [ ایران ]
کی دگر باره پسر دامن مادر برسد


وای در بحبوهه جنگ اگر شمر ستمگر برسد


حرمله تیر سه شعله ز کمان کرد رها


وای و صد وای اگر بر گلوی ثبط پیمبر برسد


مادر و سینه بی شیر و لب تشنه خشگ


به علمدار عمو جان بگو آب به اَصغر برسد


شُعله وَر گشت دلم وقتی فُرات آنجا بود


آب این نهر چرا پیرو به علی اکبر نرسد


هُرم گرما و لب تشنه و این جنگ غریب


اینهمه ظُلم یَزید ار چه به سِبط پیِمبَر برسد


تنها در خانه (پیرو)
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 16:44
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا زیبا و خردمندانه سروده اید اجرتان با صاحب عزا . . .
هم اطلاعات دقیق داده اید و هم احساسات خود را با عقل و درایت منتقل کرده اید . موفق باشید .
سلام علیکم
روز بخیر
استاد ارمند التماس دعا
در ایام عزاداری سالار شهیدان مرا هم از دعای خویش بهره مند کنید
وهمچنین خواهش میکنم نظر محترمتون را در مورد دو پست علی اصغر و محرم امد بیان نمایید الطا شما پاینده و عمرتان با عزت و درلز اینشالله
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 10:50
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام استاد گرامی . عرض ارادت دارم خدمت شریفتون . محتاجم به دعا . شعرهایتونا خوندم زیبا بودند . یک بار دیگر هم می خواهم بخوانم . . .
سلام....وقت شما بخیر...فکر کنم بایدگفت بعداز ظهر شما بخیر وشادی..
ممنونم..واقعا عالیه...مهمانی وصله رحم و رفت وآمدها که این روزها بسیار کمرنگ شده......امیدوارم همیشه این دور هم جمع شدن ها برایتان باشد و گل بگید وگل بشنوید.......حضور شما باعث افتخار ماست...امیدوارم شنبه خوبی داشته باشید
دلتون همیشه گرم وجودتان همیشه شاد وسلامت....در پناه خدا
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 10:43
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . ممنونم . وقت شما هم به خیر و خوشی . از بابت آرزوهای زیبایتان متشکرم . صله رحم عمر را زیاد می کند . ولی مال من یک کم زیادی طول کشید . از صبح جمعه رفتم خونه مادر خانم تا یک شب که برگشتم خونه . فکر کنم عمر من یک کم بیشتر از دیگران زیاد بشه آخه خونه مادر خانم ضرب در دو حساب میشه . . .
در آسمان چشم و دل طفلی بناگه تیر خورد



طفل کودکی شش ماهه بودتیر را بجای شیر خورد



لعنت به قوم اشقیابر حرمله ان حرامی دور از خدا



تیر سه شعله بر گلو ای کافر از دین جدا



طفلی که بر دست پدر لب تشنه و بی شیر بود



در نینوای کربلا گویا که در نخجیر بود



لعنت به شمر و حرمله لعنت به قوم منحله



لعنت به جمع کوفیان گویا ک دلها از گِله
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 03:31
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هنوز فرصت برای ما باقی است
می توان با یزید و یزیدیان جنگید
می توان با قلم در دست
در جبهه فرهنگ
به صف غیر حق تازید
امر به معروف
نهی از منکر
نماز از سر اخلاص
با نماز خون یادمان داده
هنوز می شود با سید خراسانی
دست داد و بیعت کرد
آل سفیان این زمانه
داعش ملعون را
با همه حامیان معلومش
آن دایه های مهربان تر از مادر
خون مردم به شیشه کرده آمریکا
جان انسان دست تیشه داده اسرائیل
ریشه از آب بیرون کرد
برگ ظلم درخت شیطان را
باد سوزنده خزان بخشید
هنوز فرصت هست
می توان خمینی وار
آن تذوری را که کشته اند
اسلام
در این خاموشی تاریک
ندای احیا در داد .
94/7/24
ج

سلام این کامنت رو دوستی برایم رسال کرده پس از خواندن شعری از شما
بد ندیدمشما م ملاحظه فرمایید کامنت ایشان و جابیه من
جمعه ۲۴ مهر۱۳۹۴ ساعت: 19:38 توسط:شیدا(فَرمِه)
وااااای چه جالب

دوستی شما و جناب فنایی برقرار و با دوام


من خودم بسیار شعرهای جوابیه دوست دارم و خیلی خیلی این سبک رو دنبال میکنم


هر دو شعر از شما و جناب فنایی زیباااااا

خدا قوت.

پاسخ:
ایشان استادی گرانمایه(عادل فنائی) هستتند که خوشبختانه بمن اجازه داده اند ایشان را دوست خطاب کنم
اری منم این سبک شعر رو خیلی دوست دارم
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 02:57
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام به شما هر دو سرور بزرگوارم . واقعا شرمندهی لطف هر دوی شما عزیزان هستم . . . معلومه خدا هنوز مرا دوست دارد که افتخار دوستی با شما نازنینان را قسمتم کرده است و چقدر من خوش بخت و خوش حال و مفتخرم به این خواست خدا . . .
نیاز با ناز ندارد جای سودا



نیاز دوستان ناگفته پیدا


توجه کن که اینجا نیست بازار



نکن با معامله دل را تو ازار



به بازار عمل عامل شدیم ما



ز عشق و عاشقی غافل شدیم ما



نیاز و ناز هم جایش عوض شد



به ناز تن هزاران جور مرض شد



نیاز من فقط حق و حقیقت



بلطف حق دل من کرده عادت
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 02:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . شعر بسیار زیبا و خوش آهنگ و پرمحتوایی است . موفق باشید . . .
دعای قلب حزین است پایداری این عشق
غمت کم است عاشق بشارتی ست این عشق
سلام شب شما بخیر ایام عزادری سید و سالار شهیدان را تسلیت گفته و التماس دعای مخصوص دارم
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 23:04
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . زیبا بود . ممنونم . عزاداری های شما هم قبول درگاه حق . محتاجم به دعا
راستی سرور ارجمند جناب اساد فنائی این نوشته هم کسی برای من فرستاده جهت ویرایش

اما نوشته و واژه ها سنگین و ناهماهنگ هست البته برای من بری شما که سهل است خ
اگر شما لطف کنیدو و زحمت بکشیدو وقت بدید که یه نگاهی کنید ببینید بهتر از این میشه یا نه ممنون میشم


حسین شاه جمیل مُقیل حواریون ومضطرین است
حسین امیر شاهِ آزادی. سراجِ منیر .شاه دین است
حسین سوم ثاقب نجم سموات و زمین است
حسین فرزند خاتون.کوثرِ .کوثر ماء وای عالمین است
حسین فرزند امیر علی شاه سوار. ا میرلمومنین است
حسین سر بدارِیزید وجودِ.بی وجود اسفلین است
حسین بابای علی ابن موسی الرضا ی المرتضی
آهو پناهِ مهوش لقاء شاکرین است
حسین بابای امیر مهدی شاهِ نور ضمیر
سراج منیر شاهدین است
حسین سراج منیر علمدارسقاّ ابولفضل فاضلین است
حسین خواهان هل من ناصر ینصرین است
حسین .ساجد.صادق.سالک وناصرین است
حسین معصوم زاده.معصوم فرزند
حبیب پیغمبر فرامینِ اشرف معراج نشین است
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 22:56
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یا مقطع الاعضا

همه ی خونِ دلش از جگرش بیرون زد

غم او لحظه ی قتل پسرش بیرون زد



آن چنان نیزه فرو رفت میان تن او

در بدن رفت ولی بیشترش بیرون زد



زخم شمشیر عمیق است نه اندازه ی تیر

تیر بر سینه نشست از کمرش بیرون زد


قاتلش را وسط هلهله ها زینب دید

که ز گودال به همراه سرش بیرون زد


وقت غارت کسی آمد زرهش را دزدید

دیگری خنده کنان با سپرش بیرون زد



وقت دفن ِتن صدپاره اش از بین حصیر

قسمتی از بدن مختصرش بیرون زد

(جواد پرچمی)
بی فایده ست روضه و ماتم بدون تو

بی فایده ست اشک دمادم بدون تو

ای منتقم.... جان عمو جان تان بیا

بی فایده ست ماه محرم بدون تو

چنگی به دل نمیزند آقای غصه دار

بیرق-علم - سیاهی و پرچم بدون تو

در حیرتم چگونه حسین زمانه ام

روی کتیبه سر بگذارم بدون تو

ماه محرم آمده است محتشم بخوان

"باز این چه شورش است..."درعالم بدون تو

مزه نمی دهد که دو ماه عزا شوم

سینه زن حسینیه ی غم بدون تو

دارم زفرط غصه وغم آب میشوم

درپای روضه های "مقرم " بدون تو
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 22:50
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بگو مولا علمدارت کجا رفت

یکی ماه شب تارت کجا رفت

چرا پشت تو خم گشته ست آقا

عصای دست بی یارت کجا رفت
زیبا بود قلمتان پایدار...
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 18:44
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . مرسی . خوش آمده اید .
نه نسیم دبی و استامبول به سرم زده ؛

نه مات کیشم و نه موجی خزر ،

حتی منار جنبان هم دلم را نمی لرزاند...

فقط یک بلیط رفت " کـــربَـلا " میخواهم ،

بــــــی بــــــرگـــشــــت....
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 15:48
امتیاز: 0 0
حدیث محبت‏

عن ابى عبد الله (علیه السلام) قال:

من اراد الله به الخیر قذف فى قلبه حب الحسین (علیه السلام) وزیارته
و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسین (علیه السلام) و بغض زیارته.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر کس که خدا خیر خواه او باشد محبت حسین (علیه السلام) و زیارتش را در
دل او مى‏ اندازد و هر کس که خدا بدخواه او باشد کینه وخشم
حسین (علیه السلام) و خشم زیارتش را در دل او مى‏ اندازد.

بحار الانوار، ج 98، ص 76
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 15:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یا مظلوم

خوردی امروز نیزه فردا نَعل

نیزه هم چاره دارد اما نعل...



یک، دو، سه، چهار ... ده تا اسب

روی هم میشود چهل تا نعل



هر کسی از تن ِ تو میگذرد

شمر با پا و اسبها با نعل



پشت و روی تورا یکی کردند

چقدر جلوه دارد اینجا نعل



چون لباست به روی چادر من

هر کسی پا گذاشت حتی نعل



دهنت را خودت بگو چه شده؟

تهِ شمشیر خورده ای یا نعل؟

(علی اکبر لطیفیان)
شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم
مروه پشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین


می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟

سروران٬ پروانگان شمع رخسارش٬ ولی
چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین

سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان٬ زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد٬ دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید: گوش کردم تا چه خواهد از خدای
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم «شهریار»
کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 15:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یا مظلوم

او قصد کرده از وطن برود

پنجمین رُکن ِ پنج تن برود



نکند بی حسین برگردی

نکند آبروی من برود



این حسین است که غریب شده؟!

کاش میشد که با حسن برود



او به هرحال میشود عریان

چه نیازیست با کفن برود؟!



هرچه کردند جانِ معجر من

نگذار پیرُهن برود



نگذار نیزه یِ کُندی

جای پهلو در دهن برود



قَسَمَت میدهم اجازه نده

شمر با چکمه بر بدن برود

(علی اکبر لطیفیان)
دوباره محرم دوباره حسین
بخوان با چهل شب ستاره حسین
تفال زدم قطره قطره به اشک
جواب آمد از استخاره حسین
موذن اذان داد و هی گریه کرد
صدا زد به روی مناره حسین
شنیدم که آدم زبیچارگی
صدا می زد ای راه چاره!حسین
خراسان مریضی شفا می گرفت
ولی ناله می زد نقاره حسین
کفن در تن آسمان پاره شد
بگو با دل پاره پاره حسین
بگو با پرستوی نامه برش
سربام دارالعماره حسین
شنیدم " میا کوفه اش " گریه کرد
صدا زد به صد ها اشاره حسین...
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 13:24
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آشفته شده زلف پریشان تو در باد

ای حنجره‌ی ملتهب از سرخی فریاد

در حنجره‌ی باد رها شد نفس تو

تا داد جهان را شرر آه تو بر باد

شمشیر کشیده‌ست به روی تو همان دست

که نامه پی نامه برای تو فرستاد

فواره‌ی سرخی‌ست صدایت که کشیده‌ست

از خاک بر افلاک سر از نیزه‌ی الحاد

از حنجره‌ات دم نزده نعره به‌جز خون

از عشق نگفته‌ست مگر هر دل آزاد

هر تیر بلندای تو را بال و پری زد

ناکام زمین‌گیر شد و از نفس افتاد

لب تشنه‌ای امّا تن تو غرق گل سرخ

ای در تو شکوفا شده اضداد در اضداد

"هرچند به تاراج خزان رفت گلویت"

هر دم نفس شعله‌ورت باز گُلی داد



بر نیزه چرا لب به تغزّل نگشاید

صیدی که نشانی دهد از خویش به صیاد؟
رُک بگویم... از همه رنجیده ام !!!
از غریب و آشنا ترسیده ام !!!

با مَرام و مَعرفت بیگانه اند !!!
من به هَر سازی که شُد رقصیده ام !!!

در زمستانِ سکوتم بارها ،،،
با نگاهِ سردِتان لرزیده ام !!!

رد پای مهربانی نیست...نیست...!!!
من تمام کوچه را دیده ام !!!

سالها از بس که خوش بین بوده ام !!!
هر کلاغی را کبوتر دیده ام !!!

وزنِ احساس شما را بارها ،،،
با ترازوی خودم سنجیده ام !!!

بی خیالِ سردیِ آغوشها ...!!!
من به آغوش خودم چسبیده ام !!!

من شما را بارها و بارها ...
لا به لای هر دُعا بخشیده ام...!!!



فریدون مشیری
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 12:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
در بهار زندگی احساس پیری میکنم
با همه آزادگی فکر اسیری میکنم
بس که بد دیدم ز یاران به ظاهر خوب خود
بعد از این بر کودک دل سختگیری میکنم
در به رویم بسته اند از این و از آن خسته ام
من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام
ای خدای آسمان بهتر تو میدانی که من
بارها در راه او تا پای جان بنشسته ام
در بهار زندگی احساس پیری میکنم
با همه آزادگی فکر اسیری میکنم
شمع بودن . ذره ذره آب گشتن تابه کی
شمع بودن . ذره ذره آب گشتن تابه کی
راه پر خاشاک را . راه رفتن تا به کی
در به رویم بسته اند از این و از آن خسته ام
من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام
ای خدای آسمان بهتر تو میدانی که من
بارها در راه او تا پای جان بنشسته ام
در بهار زندگی احساس پیری میکنم
با همه آزادگی فکر اسیری میکنم
بس که بد دیدم ز یاران به ظاهر خوب خود
بعد از این بر کودک دل سختگیری میکنم
بعد از این بر کودک دل سختگیری میکنم
آپم دوست عزیز[قلب]
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 12:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . مرسی . الساعه . البته میدونم شما جمعه پیام داده اید ولی من الآن دیدم . عذر تقصیر .
بسیار خوشحالم که دوستی مثل شما دارم و تونستم با شما همکار شوم از این بابت بسیار خدارا شکر می کنم
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 11:24
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . برای بنده جای بسی افتخار است که شما دوست و همکار و برادر گرامی ام هستید . و من چقدر خوش بخت و خوش شانس هستم که در این عصر و در این مکان ( ایران ) قرار دارم .
للًّهُـ‗ـمَ صَّـ‗ــلِ عَـ‗_‗ـلَى مُحَمَّـ‗‗ـَد وَآلِ مُحَمَّـ‗_‗ـَدو عَجِّـ‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗_ـم

✦سلام دوست مهر کوش✦

✦ آدینه ای آرام سپری کنید✦

✦از همین لحظه آهسته حرکت کنید.
✦توقف روی نوشیدن، توقف روی خوردن،
✦توقف روی خواب، روی نگاه روی فکر کردن و …

✦نگاهی به دور و برتان بیندازید،
✦لذت‌های زندگی را جست‌وجو کنید،
✦ آن‌ها را پیدا کرده و به همه چیز لبخند بزنید…
✦در"حال " زندگی کردن را هرلحظه تمرین کنید،
✦درغیراینصورت هیچ وقت طعم شیرین زندگی را نچشیده اید

+داناترین مردم به مقتضیات زمان کسی است که
+ از تحولات آن دچار شگفتی نشود و خویشتن را نبازد
+امام علی علیه سلام "غرر الحکم "

✦سایه بهشت✦
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 10:16
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اگر میخواهی در زندگی ات معجزه شود
اگر میخواهی روی زیبای زندگی را ببینی
و طعم رسیدن به رویاهایت را بچشی
معجزه زندگی دیگران باش..
بیقرار باش برای ایجاد شادی در زندگی انسانها
دست های خدا باش
برای برآوردن رویای انسان دیگری جز خودت
خنثی نباش
بی تفاوت نباش
اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را
می دانی سکوت نکن
اگر دستت به جایی می رسید دریغ نکن
معجزه زندگی دیگران باش
تا زندگی معجزه اش را به تو نیز نشان دهد .
ممنونم.واقعا همین طوره..
طعم گناه شیرین..و اطاعات از شیطان به واسطه گناه است..اگر بتوانیم شیرینی گناه را بگیریم..راحت تر از آنچه فکر می کنیم می توانیم بهترین بنده خدا شویم..
فقط نماز است که فکر مون به همه جا می رود تا به خودمان می آییم نماز بهرسیده....تو نماز چیزی که گم کردیم رو پیدا می کنیم....
نماز 10یا 20دقیقه طول می کشد..باید به این باور برسیم که این دقایق را فقط برای عبادت بگذاریم...خوبی ما آدمها اینه که راحت تر از آنچه فکر می کنیم عادت می کنیم....
امیدوارم جمعه بسیار خوب وپربرکتی در انتظارتان باشد..شاد وسلامت باشید
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 09:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . متشکرم . ببخشید که شما جمعه پیام گذاشته اید و من شنبه خدمت می رسم . امیدوارم جمعه را با شادی گذرانده و شروع خوبی برای ادامه ایام هفته داشته باشید .
شیرینی گناه را می توانیم با یادآوری عذاب قهر الهی بر خود تلخ کنیم و دیگر کمتر به فکر لحظه های شیرین گناه باشیم . نماز خود شیرین ترین لحظه عبادت یک مومن است . چرا که در نماز مومن خود را در حضور خدا می بیند و اگر عاشقانه این نماز را ادا کند شیرینی آن بر تمام شیرینی های دنیوی خواهد چربید . واقعا انسان موجودی است خوپذیر . به همه چیز و همه کس زود عادت می کند و چه بهتر که قلب و عقل خود را به یاد خدا و ائمه معصوم عادت دهد .
بخری یا نخری ماکه خریدار توییم ای طبیب همگان ماهمه بیمار توییم بِبَری یا نبری کرب وبلا خود دانی ما همه مشتری هر شب بازار توییم ردکنی یا نکنی جای دگر نیست مرا شاه عطشان نظری کن که گرفتار توییم بوسه از خاک کف پای حسین میچسبد ماهمان سینه زن و عبد خطاکار توییم بوی سیب حرمت دل ز ملائک برده تو گل پرپری و ما همگی خار توییم
.....
فرارسیدن ماه ماه محرم..ماه پیروزی خون بر شمشیر بر شما تسلیت باد..
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 09:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آشفته شده زلف پریشان تو در باد

ای حنجره‌ی ملتهب از سرخی فریاد

در حنجره‌ی باد رها شد نفس تو

تا داد جهان را شرر آه تو بر باد
گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است.
پنج‌شنبه 23 مهر 1394 ساعت 23:24
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شعر از استاد شهریار :

گشودی چشم در چشم من و رفتی به خواب اصغر
خداحافظ خداحافظ بخواب اصغر بخواب اصغر

به دست خود به قاتل دادمت هستم خجل اما
ز تاب تشنگی آسودی و از التهاب اصغر

به شب تا مادرت گیرد به بر قنداقه خالیت
بگریند اختران شب به لالای رباب اصغر

تو با رنگ پریده غرق خون دنیا به من تاریک
کجا دیدی شب آمیزد شفق با ماهتاب اصغر

برو سیراب شو از جام جدت ساقی کوثر
که دنیا و سر آبش ندیدی جز سراب اصغر ....
دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم
بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم.
پنج‌شنبه 23 مهر 1394 ساعت 23:23
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بر نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز
خورشید ، فرا ز نیزه‌ها مانده هنوز
در باغ سپیده ، بوته بوته گل خون
از رونق دشت کربلا مانده هنوز
نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز
دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین
بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند.
پنج‌شنبه 23 مهر 1394 ساعت 23:23
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این نمکدان حسین جنس عجیبی دارد
هرچقدر میشکنم باز نمک میپاشد
توبه کردیم که دیگر غم دنیا نخوریم
تا حسین هست غم روزی فردا نخوریم
توبه کردیم که تا سایه ی هیأت باقیست
لحظه ای حسرت آن جنت اعلا نخوریم
ما حیات دلمان بسته به اشک است و حسین
نان هر سفره بجز سفره زهرا نخوریم...
داداش عادل بسیار زیبا بود...
پنج‌شنبه 23 مهر 1394 ساعت 23:21
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام داداش روح اله بسیار بسیار سپاس گزارم . لطف عالی مستدام . . .
پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟
آهی کشیدوگفت:که ماه محرم است..
گفتم: که چیست محرم؟
باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است...
پنج‌شنبه 23 مهر 1394 ساعت 17:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وقتی که روی نیزه کمی سر گذاشتی
در چشم ما دو بغض شناور گذاشتی
آنقدر روی نیزه به معراج رفته ای
پا از حریم عرش فراتر گذاشتی
وقتی که خم شدی به روی نیزه ، باد گفت :
بر روی شانه های خدا سر گذاشتی
در آسمان نیزه حرم ساختی و بعد
دورش هزار دسته کبوتر گذاشتی
یعنی که ما کبوتر اشک شما شدیم
در چشم ما دو بال مطهر گذاشتی
هر چه لبان تشنه ی تو تشنه تر شدند
در چشم ما دو چشمه کوثر گذاشتی
وقتی رسول گریه شدی روی نیزه ها
این کار را به عهده خواهر گذاشتی
از هجمه های سنگ، سرت بازهم شکست
اما تو سر به دامن مادر گذاشتی
اپیم دادا بدو بیا
پنج‌شنبه 23 مهر 1394 ساعت 12:00
امتیاز: 1 0
پاسخ:
آی به چشم . . .
پنداشته اند که ما ز خاموشانیم

همرنگ جماعت فراموشانیم

ما آرزوی کرب و بلا را داریم

با یاد حسینمان کفن پوشانیم...
پنج‌شنبه 23 مهر 1394 ساعت 11:34
امتیاز: 1 0
پاسخ:
دوباره محرم دوباره حسین
بخوان با چهل شب ستاره حسین
تفال زدم قطره قطره به اشک
جواب آمد از استخاره حسین
موذن اذان داد و هی گریه کرد
صدا زد به روی مناره حسین
شنیدم که آدم زبیچارگی
صدا می زد ای راه چاره!حسین
خراسان مریضی شفا می گرفت
ولی ناله می زد نقاره حسین
کفن در تن آسمان پاره شد
بگو با دل پاره پاره حسین
بگو با پرستوی نامه برش
سربام دارالعماره حسین
شنیدم " میا کوفه اش " گریه کرد
صدا زد به صد ها اشاره حسین
سلام
ممنون
شما با منصور تفاوت دارید راهتان یکی است
منصور راه را به همه گفت ولی شما رمز راه به همه
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 22:43
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام . متشکرم . هدف عشق رساندن بنده به معبود است . عشق کمک می کند که عاشق پاک بماند و با دامنی پاک در حریم حرم الهی سکنی گزیند . چرا که خدا خود عاشق انسان است و دوست دارد که انسان هم عاشقانه پا در راه تعبّد بردارد . منصور چوبه دار را به جان خرید تا شاه راه معرفت ربوبیّت را روشن نگه دارد . من کجا و منصور کجا ؟ رمز راه و خود راه را منصور به همه گفت آن زمانی که با لب خندان بالای دار اناالحق می گفت و کوتاه نیامد . . .
سلام علیکم

ممنون از حضور سبزتون وشعر زیبایی که فرستادین

فرارسیدن ماه محرم رو بهتون تسلیت میگم.
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 22:20
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علیکم . . .
سپاس گزارم . . . من هم مجدداً آغاز ماه عزا را خدمتتون تسلیت عرض می کنم . . .
[پاسخ:]
++++++++++++++++++
منم پیرو مرید عادل هستم
به بزم شعر او بی تاب و مستم
فنائی هم عزیزید و با عزت
چه خوشبختم کنارعادل هستم
++++++++++++++++++
بچشمم نوری از مهتاب هستیذ
به شعر و شور عشق بی تاب هستید
هدایتگر شمادراین شب شعر
که عادل جان طلوع افتاب هستید
++++++++++++++++++
ملک الشعرای عصر مجازی است فنائی
به شعر پیرو هم راضی ست فنائی
الهی صدهزاران بار شکرت
چه خوشبختم که عادل خان با مائی
++++++++++++++++++
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 21:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما پیرو شما پیروز هستید
شب شعر مرا هر روز هستید
تمام شعر شب های قدیمی
شده کهنه شما نوروز هستید
+++++++++++++++++++
دو چشم روشنت مهتاب باشد
غم اشعار تو در خواب باشد
شب شعرت همیشه عاشقانه
غم ابیات تو نایاب باشد
++++++++++++++++++
نمی دانم که جداً من چه گویم
ز لطفت از کجا منزل بجویم
شما شرمنده می فرمایی و من
مثال قطره ای در آب جویم . . . .
زندگی را می گویم…
اگر بخواهی از آن لذت ببری؛
همه چیزش لذت بردنی است…
اگر بخواهی از آن رنج ببری؛
همه چیزش رنج بردنی است…
کلید لذت و رنج دست خود ماست..
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 21:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعاً همین طوره که می فرمایید . . .

ندگی در بردگی شرمندگی است
معنــی آزاد بودن زندگــی است
ســر که خـــم گردد به پای دیگــران
بر تن مــــردان بــود بــار گــران
بندة حق در جهـــان آزاده اســت
مســت وی فارغ زجام و باده است

خلیل الله خلیلی
چه شعرزیبایی
.
عشق بددردیه..بی قرای ،دلواپسی،نه شب و روز داشتن...فکر وخیال میشود عشق....و چقدر عشق زیباست................همه ی شاعرها تخلصی دارند..و پایان شعرهایشان را برای خود می گویند..و می دانم این شعرها برای گذشته است...............امیدوارم شعرهای بیشتری از شما بخوانم..
.
امروز تو خبر از تونل زیرزمینی که در آن موشک و تجهیزات جنگی برای اولین بار از تلویزیون پخش شد...تا به عربستان و دشمنان بگوید ما راحت تر از آنچه فکر می کنید می توانیم جواب گستاخی های شما را بدهیم..ولی شیعه ومسلمان هستیم..و همیشه مهربانی وشفقت و برادری را پیشه خود کرده ایم..
خود عرب های جاهل هم می دانند اگر پای خود را بیشتر از گلیم شان درازتر کنند....باید فاتحه همه چیز را بخوانند...و الان خیلی از کشورها را واسطه کرده اند..که روابط شان با ایران را سامان بخشند.....خیلی از ما ایرانی ها به این حقیقت رسیده ایم...حج یعنی خودشناسی...اگر بتوانیم دل کسی را بدست آوریم آن وقت حج انجام داده ایم...شاد باشید
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 21:26
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم . . .
شیرینی عشق به تمام درد و مصیبت هاش می ارزه . . . من قبلا تو همون زمانایی که این شعرا گفتم . 70 تا 80 « شهاب » را برگزیده بودم ولی بعداً دیدم شهاب نامی در عالم شعر شاعری کرده و رها کردم و بیت های آخر شعراما تغییر دادم . و بدون تخلص شعر می گویم . فکر کنم همون اسم خودم « عادل » بهتر باشه . . .
خدا را شکر ، ما به نیروی خودمان متکی هستیم و خودمان هستیم و خودمان و خودمان هم می توانیم از عهده تمام دشمنان برآییم . این عربستان است که باید بترسه که آخه مثلا چی داره . دوسه هواپیما و چند موشک و توپ فکسنی . که اونا را هم دوستان غربی شان بهشان داده . هوا که پس باشه اوناهم عقب می روند و این فهد گور به گور شده تنها و یکه می ماند مثل صدام ملعون . . .
انشاءالله دوستان ما هم حج را در درون خود و در خانه های خود می جویند و می یابند و حج واقعی را به جا می آورند . . . موفق باشید . . .
سلام
شب تون بخیر..
شما لطف دارید...شما هرسال چیزی به آموخته های بچه ها اضافه می کنید....باور کنید شما زیر ذره بین دانش آموزان هستید..و هرچه بگویید آنها آویزه گوششان می کنند..چون همیشه درس که نیست..شما گاهی هم از تجربیات تون حتما برایشان می گویید..و آنها یاد می گیرند ..وبعدها با احترام زیاد شما را یاد خواهند کرد..معلمی شغل انبیاست....
درست میگید..بعضی از دانش آموزان اطلاعات کامپیوتری ،زبان شون خیلی بالاست..چون از کودکی یاد گرفته اند...خوبی بچه های امروز اینه که پدر ومادرهایشان باسوادند..حالا بگذریم بچه های امروز تنهاترند..ولی امکانات شان همیشه فراهم است..
دیگه اوقات بچه ها به بطالت نمی گذرد..کلاس های مختلف وکاربردی...
حالا باید معلم ها باید بیشتر بیاموزند تا همیشه با دست پر وارد کلاس بشند..
و می دانم شما از اون دسته های معلم های باسواد ومهربان ودلسوزی هستید..که دانش آموزان نمی فهمند چگونه زمان میگذرد...
باور کنید افتخار من است آشنایی با شما..وامیدوارم که همیشه باشید و ما هم قدر شما بزرگوار را بدانیم.....موفق باشید..
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 21:13
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . شب خوش و ایام به کام . . .
ممنونم ... علم و تجربه اگر باهم باشند مانند دو بال پرواز برای پریدن خواهند بود . بلی معلمان امروزی باید علاوه بر تجربه به علم هم مجهز باشند . باید آماده و مهیا در کلاس درسشان حاضر شوند . دانش آموزان امروزی دیگر آن دانش آموزان چشم و گوش بسته دیروزی نیستند که هر چه درست و غلط یادشون بدهی . تو خانه و بیرون فقط به حرف معلم استشهاد کنند و بگویند معلم ما این را گفته و آن را گفته و حرف دیگران و حتی پدر و مادر را گوش نکنند . بچه های امروزی با مطالع در اینترنت و کتاب های کتابخانه ای و مجلات و تماشای رسانه ها هر روز پابه پای دنیای مدرن پیش می روند و باید پابه پای آن ها پیش رفت تا بتوانی در کلاس دوام بیاوری ...
سپاس گزارم . من هم تا آن جایی که از دستم برآید سعی می کنم کلاس هام زنده و پویا باشند حالا تا چه حد موفق بوده ام باید از دانش آموزان و اولیای آن ها پرسید ! . . . خدا کنه که راضی بوده باشند . . .
مرسی دوست عزیزم . متشکرم که افتخار دوستی تان را به من داده اید و یک عمر سپاس گزارتان خواهم بود . . . پیروز باشید و تندرست . . .
نازنینا، دوست یعنی انتخاب
یعنی از بنده سلام از تو جواب
دوست یعنی دل به ما بستی رفیق؟
دوست یعنی یاد ما هستی رفیق؟
دوست یعنی مطلبت را دیده ام
یعنی احوال تو را پرسیده ام
دوست یعنی در رفاقت کاملی
دوست یعنی: نیستی و... در دلی
دوست یعنی: دوستی را لایقم؟
تو حقیقت، من مجازی عاشقم
دوست یعنی کار و بارم خوب نیست
تو نباشی، روزگارم خوب نیست
دوست یعنی بغض لبخندم شکست
دوری و جای تو گلدانی نشست
دوست یعنی مثل جان و در تنی
دوست یعنی خوب شد تو با منی
دوست یعنی حسرت و لبخند و آه
میشوم دلتنگ رویت گاه گاه
دوست یعنی جای پایت بر دل است
دوری از تو جان شیرین مشکل است
دوست یعنی نکته های پیچ پیچ
دوست یعنی جز محبت، هیچ هیچ
دوست یعنی از سکوت من بخوان
دوست یعنی در کنار من بمان
دوست یعنی خنده های ریز ریز
دوست یعنی دوستتان دارم عزیز
[گل][گل][گل][گل]
دوست یعنی که فنائی بهترین
عادل خوب و عزیز و نازنین
میگذارم من کامنت دوست را
عادل مهروی من روی جبین

[گل][گل][گل][گل]

.......... ما مخلصیم ...............................[بوسه]
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 20:37
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست ارزشمندم . شعر زیبایی بود از زنده یاد بانو بهبهانی . . . شعری هم که شما به آن افزوده اید زیباترش کرده . سپاس گزارم :



دوست یعنی بنده ام مخلص ترین
مخلص استاد خوب و نازنین
بوسه ها از راه دورم خدمتت
می فرستم درج کن روی جبین . . .
واقعه ی کربلا اتفاق می افتد ...

هرگاه ؛

دلت با دینت نباشد ،

قدمت با قلمت نباشد ،

و عملت به قولت نباشد ...

آری بدون شک اتفاق می افتد ؛

هرگاه ... هرگاه ... هرگاه ...
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 18:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یک وقت زخانه ات جوابـــــم نکنـــی با لفظ برو خانه خـــــرابم نکــنی

می ترسم از آن لحظه که روز عرصات در زمره نوکـــران حـــسابم نکنی

پیش نظر سینه زنانت محـــــــــشـر بیچاره رو ســـیه خطـابــــم نکــنی

نزدیکی درب دوزخ آقــــای بهـــشت با بستن پلک خود عذابــم نکـــنی

سوگنــــد به جـــان مــادرت ای آقــــا شرمنـــده روی بــوتـرابــــم نکـــنی

فردای قیامت ســــر حــــوض کوثـــــر با هـــرم نگاه خویش آبــــم نکــــنی

ای ساقی تشنه لب دلت مـــی آید مهمان پیاله ای شــرابـــم نکـــنی ؟

شعر از : وحید قاسمی
http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_6319435441444826803.147.jpg
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 16:19
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . عکس فوق العاده پرمحتوایی است برای ماه محرم . دوستان اگر دوست داشتند با کپی پیست در گوگل می توانند ازش استفاده کنند . . .
لایک
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 13:11
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
❂یا حی یا قیوم ❂

❂●°سلام سرور مهرمندم°●❂

❂●°امروزتان با حلاوت °●❂


❂●•دیگـــران را ببخشید…
❂●•بی عقلی،تهمت ها،خیانت و بی ادبی
❂●•نشانه عدم بلوغ روحــــی انسان هاست!
❂●•انسان های نارس این موارد را زیاد دارند!
❂●•شمـــا انسانـــی رسیــده باشیــــــد!

❂●•با سبکبالی و بدون اینکه قضاوت یا سرزنش کنید ،
❂●•و بدون اینکه از این حرفها ناراحت شوید.از کنار این ها رد شوید.

❂●•اگر هوای دلتان ابری شد و چشمهایتان باریدند،
❂●•بگذارید این اشک ها بــاران رحمت و بخشش باشند
❂●•برای انها که نمیدانند و زمین دلشان خشک شده است
❂●•اینجاست که دل بخشنده شمـا چشمه جوشانی می شود
❂●•که به منبع عظیـــــم لطــــف خـــــدا متصل شده است.

❂●•هیچ بی شرمی و وقاحتی چون بهتان زدن نیست•●❂
❂●•امام علی علیه سلام "غرر الحکم درر الکلم "•●❂

❂●•سایه بهشت •●❂
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 12:31
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با تو آسوده‌ کنم‌ طی‌، سفر عقبی‌ را

لحظاتی‌ که‌ به‌ زیر علمت‌ سینه‌ زدم‌

حس‌ نمودم‌ به‌ خدا مرحمت‌ زهرا را

کاش‌ امروز بیاید گل‌ نرگس‌ ز سفر

تا که‌ زیبا بکند با فرج‌ عاشورا را

همه‌ امید من‌ این‌ است‌ به نام‌ زینب‌

راضی‌ از خویش‌ کنم‌ قلب‌ تو ای‌ مولا را

شادی‌ هر دو جهانم‌ به‌ خدا از غم‌ توست‌

غم‌ تو می‌بَرد از دل‌ همۀ‌ غم ها را
سلام آقا عادل وقت بخیرو خسته نباشین

کاری نکردم وظیفه بود انجام دادم الهی که همیشه سلامت باشین.

موفق و موئید باشین
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 11:18
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست بزرگوارم . وقت شماهم به خیر . امیدوارم تندرست و پرامید ایام زندگانی را به نحو احسن سپری کنید . . . ممنون بابت تمام بزرگواری هایتان . . .
حـتی خـدا مـیان حسـینیهء غمـش
سوگند خورده است به ماه محرمش

شبهای قدر محترم و با فضیلت اند
امّـا نمی رسند به شبهای مـاتمش



ارباب صدای قدمت می آید
هنگامه اوج ماتمت می آید



خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما
باز نام تو شده زینت هر محفل ما

جز غم عشق تو ما را نبود سودایی
عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 11:16
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟



بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟



اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟



یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟



راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟



از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟



از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟



از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟
امشب رقیه فهمید بابا دو بخش دارد
بخشی به روی نیزه ٬ بخشی به خاک صحرا



از فضل خودت شبی زبانم دادی
ساقی شدی و طبع روانم دادیگفتم که چه باید بنویسم از عشق
دستان بریده را نشانم دادی



امشب وقوع مرگ تو را جار می‌زنند
رخسار ماه را غم و زنگار می‌زنند

نوزادها برای علی اصغرت هنوز
با اولین تنفس خود زار می‌زنند
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 11:16
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام



در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام



پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام



ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام



نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام



من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام



بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام
تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست
از قیام تو پیام تو عیان است هنوزهمه ماه است محرم، همه جا کرب و بلاست
در جهان موج جهاد تو روان است هنوز
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 11:15
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وقتی چونان یزید امیر است و خامشند
اینها و آن امیر به یک جا در آتشند1

نرمند همچو موم به دست یزیدیان
اما برای اهل خدا سخت سرکشند

غزه شبیه کرب و بلا، شمر واضح است
اینها به نوکری USA خوشند

باور نکن که رحم ببینی به قلبشان
اینها همانی اند که شش ماهه می کشند
بچه ها دست بابا خونی شده
گمونم شش ماهه قربونی شده
السلام علیک یاعلی اصغر


درعرش مجلس غم أرباب عالم است
مشکى بپوش اى دل شیدا محرم است
غش کرد فاطمه به خدا محتشم بس است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 11:14
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یک کاروان دل به سویت
تو رهروی سوی فردا
دارد می آید محرم
ماه پر از یاد مولا

دارد می آید محرم
ماه مساجد، تکایا
ماه غم و اشک و ماتم
بر غربت ابن زهرا

دارد می آید محرم
ماه همیشه
++++++++++++++
با عرض تسلیت ماه عزا و قبولی تعزیه هاتون . . .
واقعا عالیه
واقعا
دستتون درد نکنه منت سر ما گذاشتین
چقدر پر فروغ و چقدر پر جاذبه
معلومه که چه عاشقی جان سوزی داشتید
فکر نمی کردم هیچ وقت با یک عاشق برخورد داشته باشم
الان فهمیدم برخورد داشتم و خبر نداشتم
شما واقعا عاشق هستید
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 01:12
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . سپاس گزارم . بزرگواری تان عالیه که عالی می بینید . من من‍ت شما عزیزانم را می کشم که به من لطف زیادی دارید . امیدوارم با دل سپردن به راهنمایی هایتان گوشه ای از محبت های بی دریغ شما را جبران کرده باشم . . .
در مورد عاشق بودنم هم لطفا شک نکنید که بدجوری هم عاشقم خودم که مطمئنم چه بخواهم چه نخواهم در این امر مقدس ابداً و اصلاً و هرگز کوتاه نمی آیم و به هیچ صراطی قابل هدایت نیستم مگر منصور وار شاید پای دار . . .
دوست عجب امنیت خوبی ست
می توانی با او خودت باشی
لازم نیست نقش بازی کنی
می توانی دردهایت را هر چقدر ناچیز هر چقدر گران،
بی خجالت با او در میان بگذاری!!
از عاشقی هایت
از غم و غصه هایت
دوست انتخاب آزاد توست، اختیار توست
نامش رادر شناسنامه ات نمی نویسند
نامت را در شناسنامه اش نمی نویسند
اما با هم عهد دیرین می بندید!!
دوست عرف نیست
عادت نیست
معذوریت نیست
دوستی از هر نسبتی مبراست
دوست سایبان آدمی است
تا خستگی هایت را در زیر درخت آرامشش به فراموشی بسپاری!!
❥ " دوست یعنی بهترین رویداد زندگیت"


منم شاگرد استادم شمائید
چومس هستم یقین دارم طلائید
شدم پیرو به بزم و شعر عادل
فنائی نازنین استاد مائید

درودم را پذیرا باش عادل صد هزاران
فنائی چون رسید امد بهاران
چه خوشبخت و شاد و سرفرازم
قبولم کرده اید در جمع یاران

شدید هادی هدایتگر درین راه
منم خاکی شما مانند یگ ماه
به بزم شعرتون هر وقت نشینم
نشانم میدهد ان راه و از چاه
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 00:04
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست...؟

چه بگویم با تو ؟

دلم از سنگ که نیست

گریه در خلوت دل ، ننگ که نیست

چه بگویم با تو ؟

که سحرگه دل من باز از دست تو ای رفته ز دست

سخت در سینه به تنگ آمده بود

+++++++++++++++++++++
مرا استاد استادان شمایید
طلا هستید و جداً کیمیایید
به بزم هر شب شعر و ترانه
فنائی را عزیزی آشنایید
++++++++++++++++
درود از ما شما را باد پیرو !
شعرم شعرتان دل داد پیرو !
چه خوشبختم چه شاد و سرفرازم
مرا شعرت نموده شاد پیرو !
+++++++++++++++++++
شما تاج سر مایید پیرو !
شما هادی به دل هایید پیرو !
من و دل عاشقانه شعر گوییم
غزل را شاه و آقایید پیرو !
++++++++++++++++++
+++++++++++++++++