X
تبلیغات
رایتل

گل بوته های شعر و ترانه ( دفتر دل نوشته ها )

هنوز فرصت برای ما باقی است . . .

هنوز فرصت برای ما باقی است . . .


هنوز فرصت برای ما باقی است

می توان با یزید و یزیدیان جنگید

می توان با قلم در دست

در جبهه فرهنگ

به صف غیر حق تازید

امر به معروف

نهی از منکر

نماز از سر اخلاص

با نماز خون یادمان داده

هنوز می شود با سید خراسانی

دست داد و بیعت کرد

آل سفیان این زمانه

داعش ملعون را

با همه حامیان معلومش

آن دایه های مهربان تر از مادر

خون مردم به شیشه کرده آمریکا

جان انسان دست تیشه داده اسرائیل

ریشه از آب بیرون کرد

برگ ظلم درخت شیطان را

باد سوزنده خزان بخشید

هنوز فرصت هست

می توان خمینی وار

آن تذوری را که کشته اند

اسلام

در این خاموشی تاریک

ندای احیا در داد .


94/7/24 مصادف با دوم محرم

ع.ف

نظرات (60)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
سلام دوست مهربانم سروده ای شما بسیار زیبا و دلنشین بود
ممنون از حضور سبزتان
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 16:29
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خواهر گرامی ام . ممنونم شما لطف دارید . این اندیشه زیبای شماست که زیبایی را خلق می کند .
سیزده آبان یکی از روزهای درخشانی است که بر تارک مقدس تاریخ انقلاب اسلامی نورافشانی می کند؛ سیزده آبان به تنهایی بستر وقایع مهمی شد، که هر کدام نقطه عطفی در تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی است، سیزده آبان روزی است که دشمن با توسل به سیاست کهنه خود دانش آموزان و دانشجویان را به خاک و خون کشید به این امید واهی که شاید بتواند آنان را از مسیر انقلابی خویش باز دارد.
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 09:05
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم دریده دارد این شب عجیب

که دندان به طعم تازیانه تیز می کند

بکند...!

ما هم به یاد می آوریم که هر خاکستر دیر پایی

خود

پیراهن هزار خرمن از خواب آتش است

پس پاسخ مرا چه می دهی که باداباد؟!

این جا

کبریت سوخته حتی،

در کمین حادثه میدود از بغض باد .
--------------------------------------------
سلام
خدا قوت بزرگوار
بسیار زیبا بود
استفاده کردم
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 09:03
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . . .
ممنونم . خدا پشت و پناه شما . . .
می توان با قلم در دست
در جبهه فرهنگ
به صف غیر حق تازید
سلام
این جمله درست است
به صف غیر حق
و یا به صف حق
راهنمائی ام کنید ممنون میشوم
شنبه 9 آبان 1394 ساعت 12:32
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . غیر حق همان باطل است . به صف حق که نباید تازید . این غیر حق یا همان ناحق است که باید از بین برود . غیرحق هم همان یزید و یزیدیان از جمله آمریکا و اسرائیل است که به ناحق فرهنگ اصیل ملت های اسلامی را تهدید می کنند .
چنین گفتی که فرصت همچنان باقی ست میدانم
یزید هست و یزیدی همچنان یاغی ست میدانم
قلم در دست در جبهه فرهنگ به غیر حق می تازند
کنید امر بمعروف نهی از منکر به انها که می بازند
بیایید دست دهیم بیعت کنیم با سید و سالار ایرانی
بخوانیم از سر اخلاص نماز با شور و شوق ایات قرانی
یقین که داعش ملعون و سفیان زمانه بر فنا گردند
تو میدانی که این حامی صهیونیست و امریکا چها کردند
بیا تا وقت هست همچون خمینی و حسینی وار
زنیم تیشه به ان ریشه که نامش هست استکبار

این شعر بر مبنای (هنوز فرصت باقیست)از وبلاگ


گل بوته های شعر و ترانه ( دفتر دل نوشته ها )


وبا اجازه استاد عادل فنائی سروده شده است علی کارگر (پیر
شنبه 9 آبان 1394 ساعت 12:24
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس گزارم . من هر چه دارم از نفس گرم شماست . حلاوت ویژه ای که به کلمات شعر بخشیده اید . . . مرسی .
چنین گفتی که فرصت همچنان باقی ست میدانم
یزید هست و یزیدی همچنان یاغی ست میدانم
قلم در دست در جبهه فرهنگ به غیر حق می تازند
کنید امر بمعروف نهی از منکر به انها که می بازند
بیایید دست دهیم بیعت کنیم با سید و سالار ایرانی
بخوانیم از سر اخلاص نماز با شور و شوق ایات قرانی
یقین که داعش ملعون و سفیان زمانه بر فنا گردند
تو میدانی که این حامی صهیونیست و امریکا چها کردند
بیا تا وقت هست همچون خمینی و حسینی وار
زنیم تیشه به ان ریشه که نامش هست استکبار

سلام
این شعر بر مبنای سروده شماست بد و خوبش را به بزرگی خویش ببخشید
شنبه 9 آبان 1394 ساعت 12:17
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . ممنونم که شعر مرا انسجام داده اید . خیلی زیباتر شده است . متشکرم . . .
شما خیلی لطف دارین به من وقعا باعث افتخار منه دیدگاه های شما رو توی وبلاگم میبینم.
امیدوارم شما هر کجا که هستین بهترین حال رو داشته باشن ...
واقعا خجالت زده میشم وقتی نظرات پر معنای شما رو میبینم - چون نمیتونم کاری کنم که جواب این همه محبت شما رو بدم - واقعا ممنون
همیشه موفق باشین
یا مهدی ...
چهارشنبه 6 آبان 1394 ساعت 21:42
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . وجود شما و حضورتون در گل بوته های شعر و ترانه برای من نعمت بزرگی است . دعا می کنم که همیشه سالم و سرحال باشید . . .
یا مهدی ( ع ) . . . .
خود را به خدا بسپار وقتی که دلت تنگ است
وقتی که صداقتها آلوده به صد رنگ است ...

خود را به خدا بسپار چون اوست که بی رنگ است
چون وادی عشق است او چون دور ز نیرنگ است ...

خود را به خدا بسپار آن لحظه که تنهایی
آن لحظه که دل دارد از تو طلب یاری ...

خود را به خدا بسپار همراه سراسر اوست
دیگر تو چه می خواهی بهر طلبت از دوست ...

خود را به خدا بسپار آن لحظه که گریانی
آن لحظه که از غمها بی تابی و حیرانی ...

خود را بخدا بسپار چون اوست نوازشگر
چون ناز تو می خواهد او را ز درون بنگر ...

خود را به خدا بسپار وقتی که تن ات سرد است
وقتی که دل از دنیا آمیخته درد است ...

خود را به خدا بسپار داروی دلت با اوست
سردی ز تنت شوید گرمای وجودت اوست ...

خود را به خدا بسپار آن لحظه که می خندی
آن لحظه که راه دل بر مرثیه می بندی ...

خود را به خدا بسپار چون چشمه خوشرویی است
لبخند به هر رویی از اوست که بر رویی است ..
چهارشنبه 6 آبان 1394 ساعت 18:08
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه ازآن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه ازآن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

طالع بی شفقّت بین که درین کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سَحَر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آنکه پر نقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
سلام...
دارد زبانه می کشد این روضه از دلم
گودال ،
تل ،
عطش ،
دل زینب ،
حرم ،
عاقبت قصه ما به "سر" رسید....
التماس دعا...
چهارشنبه 6 آبان 1394 ساعت 17:57
امتیاز: 0 0
پاسخ:
افتاده دست راست خدایا ز پیکرم
بر دامن حسین برسان دست دیگرم

دست چپم به جاست گر نیست دست راست
اما هزار حیف که یک دست بی صداست
سلام ودرود بر شما
من فکر می کنم شما کلیک راست قفل کردید..که نمیشه با موزیلا برای شما نظر گذاشت..
.
.
اگر می خواهی شخصیت گیرایی داشته باشی، نباید کاری کنی که دیگران از تو خوششان بیاید؛ بلکه باید کاری کنی که وقتی در کنار دیگران هستی، آنها نسبت به خودشان احساس بهتری داشته باشند!

"رابرت براولت"
چهارشنبه 6 آبان 1394 ساعت 15:56
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علیکم . امیدوارم حالتان خوب و اوضاع بر وفق مرادتان باشد . ببخشید اگر هنگام ارسال نظر اذیّت می شوید . کلیک راست را فقل نکرده ام . ولی امکان انتخاب متن نوشته ها را مسدود کرده ام شاید مشکل از همین ناحیه باشد . ولی قسمت نظرات هم چنان فعال است . چشم امکان انتخاب را غیر فعال می کنم ببنید مشکل حل می شود یانه ؟ اگر حل نشد احتمالا مشکل باید از ناحیه دیگری باشد . . .
فرمایش زیبایی است از جناب « رابرت براولت » که ممنونم با اسمشون آشنایم کردید . بازم سپاس گزارم .
عــــــــــــــــــــــــــالی بود...
چهارشنبه 6 آبان 1394 ساعت 12:18
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . سپاس گزارم .
سلام مجدّد.
ممنون از لینک؛
شما هم با افتخار در جمع دوستان "انجمن جلال آل احمد" لینک شدید.
سه‌شنبه 5 آبان 1394 ساعت 20:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علیکم :
متشکرم . محبت کرده اید .
سلام.
شعر زیباتون را خوندم.
بسیار عالی؛
و نکتۀ قابل تأمّل اسن سرودۀ زیبا، به روز بودن و مبتلا به بودن آن است؛
به گونه‌ای که خواننده، "کلّ یومٍ عاشورا، کلّ أرضٍ کربلا" احساس میکند...

سه‌شنبه 5 آبان 1394 ساعت 20:32
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . متشکرم . . .
فکر عالی شما عالی خالق هرچه عالی در دنیاست . . .
امیدوارم عزیزانی که محرم را با این شکوه گرامی می دارند رسالت شهدای کربلا را فراموش نکنند . . .
سلام و درود برشما..
ممنونم از لطف شما..دروغ کلید همه ی بدی هاست..وقتی یه دروغ بگیم باید هزاران دروغ دیگه گفت تا دروغ اول درست کرد...صداقت تو زندگی باید همیشه حرف اول بزنه.....امیدوارم که همیشه با همه صادق باشیم..و هیچ وقت از اعتماد کسی سوءاستفاده کنیم.....لبیک یا حسین(ع)...حق همیشه بر باطل پیروز است.......متشکرم..چه شعر زیبایی بود..
با خزان برگ ها را می ریزد..و ابر از کوه به روستا کوچ می کند...و چقدر خوب میشد پاییز مان مثل پاییز گذشته بود..باران های مداوم،و حتی بارش برف ...ولی حیف که نمیدانم چندسالیست پاییز وزحمت به رنگ واقعی خود نیستند و این روزها بیشتر هوا بهاری وبسیار گرم میشود...............بازم ممنونم...

امیدوارم که همیشه شاد وسلامت باشید و زندگی همیشه بروفق مرادتان باشد انشاالله
سه‌شنبه 5 آبان 1394 ساعت 20:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . زیبا و فریبا فرموده اید . در تایید فرمایش شما شعر معرفی به فکر رسید و آن این که :
خشت اول گر نهد معمار کج
تا ثریا می رود دیوار کج
درسته که این شهر کاربرد دیگری دارد ولی در اصرار بر دروغ هم صدق می کند . صداقت همیشه و هر جا بر کذب غلبه دارد . آدم دروغ تا هرجا هم که بخواهد پیش برود هر چقدر هم که ماهر باشد بالاخره به بن بست می رسد و دستش رو می شود . و هر چه بیشتر این عادت بد دروغ را کش داده باشد رسواییش بیشتر می شود . . .
از بابت اظهار لطفتان نسبت به شعر متشکرم . اندیشه زیبای شما زیبایی را می آفریند . . .
و متن سومتان مرا به یاد نام وب زیبای شما انداخت و یک حس خوشایند و شیرین در عین حال غریب در من ایجاد کرد « در امتداد کوچه مهتاب » . . .
حالا یکی تایید و دیگری تکذیب می کند . میگند اواخر پاییز و اوایل و اواسط زمستان امسال فرمایش شما عملی خواهد شد و احتمالا با زمستان واقعا زمستانی دیدار خواهیم داشت . از همین حالا شال و کلاه هایتان را آماده کنید . . .
آرزو دارم زمستان امسال خاطره شیرینی برایتان باشد . . .
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست

این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست

هر کسی قصه ی شوقش به زبانی گوید
چون نکو می نگرم حاصل افسانه یکیست

این همه قصه ز غوغای گرفتاران است
ورنه از روز ازل دام یکی، دانه یکیست

ره هر کس به فسونی زده آن شوخ ار نه
گریه ی نیم شب و خنده ی مستانه یکیست

گر ز من پرسی از آن لطف که من می دانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست

هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند
بهر این یک دو نفس عاقل و دیوانه یکیست

عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست

گر به صحرای جنونت ببرد عشق، عماد
بی وفائیّ و وفاداری جانانه یکیست
سه‌شنبه 5 آبان 1394 ساعت 18:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را

کی توانم برکشید از سینه پیکان تو را

گر بدینسان نرگس مست تو ساغر می‌دهد

هوشیاری مشکل است البته مستان تو را

وعده فردای زاهد قسمت امروز نیست

بهر حور از دست نتوان داد دامان تو را

جز سر زلف پریشانت نمی‌بینم کسی

کاو به خاطر آورد خاطر پریشان تو را

ای دریغ از تیغ ابرویت که خون غیر ریخت

سالها بیهوده رفتم خاک میدان تو را

هرگز از جیب فلک سر بر نیارد آفتاب

صبح‌دم بیند اگر چاک گریبان تو را

دامن آفاق را پر عنبر سارا کنند

گر بر افشانند زلف عنبر افشان تو را

چشم گریان مرا از گریه نتوان منع کرد

تا به کام دل نبوسم لعل خندان تو را

آه سوزان را فروغی اندکی آهسته تر

ترسم آسیبی رسد شمع شبستان تو را
زندگی زیباست، تماشاییست!

چرا زیبا نمی بینیم؟

چرا گاهی به پای این همه خوبی نمی شینیم؟

چرا با هم نمی خندیم؟

مگر دنیا چه کم دارد؟

ببین این آسمان آبی ست

ببین دنیای ما آکنده از پاکی ست

و خوبی تا ابد پاینده می ماند...

تو باور کن

همین کافیست...!!
سه‌شنبه 5 آبان 1394 ساعت 11:34
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حیدربابا یولوم سنن کج اولدی

حیدربابا راهم از راه تو جدا شد

عمریم کچدی گلمدیم گج اولدی

عمرم گذشت و نیامدم- دیر شد

هچ بیلمدیم گوزللرون نج اولدی

هیچ ندانستم زیبارو هایت(زیباییهایت) چه شدند

بیلمزدیم دنگه لر وار، دنوم وار

نمی دانستم پیچ و خمی وجود دارد( پستی و بلندی زندگی)

ایتگین لیک وار، آیریلیق وار، ئولوم وار

جوانی هست- جدایی و مرگ هست
ممنونم..
لبیک یا حسین(ع)
.
"یک فرد خوب همیشه در ذهن تو می ماند،
یک فرد بهتر همیشه در رویای تو می ماند،
اما
یک فرد صادق همیشه در قلب تو می ماند."
سه‌شنبه 5 آبان 1394 ساعت 09:54
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . جمله ناب و آموزنده ای است . بسیار ممنونم . انشائالله که صداقت سر لوحه دفتر اعمال ما شیعیان باشد . . .
لبیک یا حسین ( ع )
http://dl.topnaz.com/2014/05/16535IMG08423563.jpg

سلام پاییز تون به خیر و شادی

ان شاالله همیشه خوب باشید
سه‌شنبه 5 آبان 1394 ساعت 00:26
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . بسیار ممنونم . از بابت گل سرخ زیبا بسیار بسیار متشکرم . دستتون در نکنه . انشاءالله که فصل شاعران ، پاییز ، برای آقاداداش من نیز پر از شادی و خیر و خوبی و خوشی . . . .
نماز عشق چه شیرین و با شکوه بود

اگر چه غرق به خون است دست‌های حسین



شنید نغمه ی تکبیر جبرئیل حزین

به سجده گاه ادب گشت هم صدای حسین
دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 21:39
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . زیبا و دل نشین است . بسیار ممنون . عزاداری هاتون قبول بارگاه قدسی خداوند لایزال . . .
[پاسخ:]

چه خوش گفته است شهریار
دنیا دروغ است و فانی حیدر بابا

بیاورده فرزند دنیا سپس انداخته
به رنج و به درد و به اندوه حیدر بابا

بداده به هرکس هرانچه که خواست
ولی پس گرفته همه هستی حیدر بابا

از ادم تا نوح و تا دهر قارون سلیمان و ما
بماند ست اینر ا که نامش دنیاست حیدر بابا

از افلاطون تنها و سقراط هم
همین نام ماندست نام حیدر بابا

ولیکن دروغ است و فانی دنیای ما
تو دانی جبال اوج کوه ها حیدر بابا
دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 21:31
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حیدربابا ، شیطان بیزى آزدیریب
محبتى اوْرکلردن قازدیریب
قره گوْنوْن سرنوشتین یازدیریب
سالیب خلقى بیر-بیرینن جانینا
باریشیغى بلشدیریب قانینا


حیدر بابا شیطان ما را از تو دور کرده است
محبت را از دل ها بیرون کرده است
سرنوشتی نگون بختانه نوشته است
مردم را به جان هم انداخته است
صلح را به خون خود بسته است
سلام و عرض ادب بر استاد بزرگوار وگرامی.
مطالب هم مثل همیشه عالی درود بر شما...
دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 21:11
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علیکم برادر گرامی و ارجمندم . متشکرم . عالی نظران عالی می بینند و عالی فکر می کنند و عالی به نتیجه می رسند . . . .
با عرض سلام خدمت استاد عزیز...
خیلی ممنونم از حضورتون...من این روزا خیلی شرمنده شما عزیزان و دوستای وبلاگی میشم...وافعیتش کارای دانشگاه آدمو خسته میکنه...تو چند روزی هم که برگشتیم شهرمون بازم سرمون شلوغه...شما به بزرگی خودتون ببخشید که نمیتونم بیشتر از این جویای احوال استاد عزیز باشم...
یا علی
دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 21:05
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علیکم : دشمنتون شرمنده باشه . خوش به حالتون که شما دارین درساتونا می خونین . من که فعلا روی هم تلنبار کرده ام و فقط زبان خارجه را چسبیده ام که الحمدالله هرچی هم می خوانم چیزی یاد نمی گیرم . دعا کنید این ترما خوب پاس کنم . قول می دهم ترم های بعدی این ترم را هم جبران کنم . . .
التماس دعا . . .
اسیران را از کنار قتلگاه شهدا عبور می دهند.

بدن های عریان، آه بر دل کاروان می نشاند . . .


زینب (سلام الله علیها) شکایتش را به جدش مصطفی(صلی الله علیه و آله) می برد؛

به مادرش زهرا(سلام الله علیها)، و پدرش علی مرتضی (علیه السلام)، به حمزه سید الشهدا(ع) . . .

” ای محمّد (ص)، این حسین(علیه السلام) است که روی خاک افتاده و باد، خاک بیابان را بر تنش می پاشد . . .”
دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 16:36
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اى امام سوم شیعیان
اى حسین ( ع )

خاک پاى دوست شدن
در نزد ما یک آرزوست
دوست گــر قابل بداند
جان من تقــدیم اوست
زمین کربلا که باشی، دشت داغدیده ی تو دیگر جای ماندن نیست . . .


خیمه های سوخته، زنان و کودکان غارت شده . . .

این جماعت به کاروان اسرا بیشتر می مانند تا اهل بیت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) . . .

همه را بر شتر ها سوار می کنند؛


مقصد کوفه است و درای کاروان ، نه زنگوله های گردن شترها ،

که صدای غل و زنجیر بسته به پای خسته ی کاروانیان است.
دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 16:36
امتیاز: 0 0
پاسخ:
افتاده دست راست خدایا ز پیکرم
بر دامن حسین برسان دست دیگرم

دست چپم به جاست گر نیست دست راست
اما هزار حیف که یک دست بی صداست
زمین کربلا که باشی ،
از گوشواره و گردنبند و خلخال هایی که مدام بر تو می افتند،
میدرخشی.
دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 16:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
"بسم رب الشهید"
حلقوم­­ها را می­توان بریداما فریاد ها را هرگز،
فریادی که از حلقوم بریده بر می­آید، جاودانه می ماند...
(شهید سید مرتضی آوینی)
سلام وعرض ادب
استاد با نهایت شرمندگی من ی اشتباه تایپی دارم که عادل خا ن را با یه حرف اضافی ل نوشته ام که پوزش میخواهم در همین ردفف
چنانچه لطف کرده و تصیح کنید ممنون میشوم
دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 00:42
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آقادادش من :
ارادتمند استاد گرامی خودم هستم . اصلا و ابدا خودتان را اذیّت نکنید همه می دانند و می دانید و می دانم که این اتفاقات زیاد پیش میاد . همه و من هم خیلی از این نوع کلمات داشته و داریم و خواهیم داشت . مضافا این که با عرض معذرت در « بلاگ اسکای » نمیشه قسمت نظرات مخاطبان گرامی را ویرایش کرد . این کار در بلاگفا ممکن است . بلاگ اسکای اجازه اصلاح نظر عزیزان را نمی دهد . بازم ببخشید که نمی توانم اصلاح کنم . درثانی : بابا بی خیال اینم برای خودش تنوع قشنگیه . . .
گینده گلدی گجه گوزلریمین وای حالینا ،

یادیما سالدی سنی آیریلیقن وای حالینا ،

سیلمیشم گوزلریمی صبحه قدر یاسدیغینان ،

گجنین عمری اوزون یاسدیغمین وای حالینا ،

گه دوروب گه اوتوروب صبحه قدر یاتمامیشام،

قیشلارم یورقون اولوب دیزلریمین وای حالینا ،

گجنین هر ساعتی بیر ایل اولوب گوزلریمه،

هر ننه بیلسه دییر گول بالامین وای حالینا ،

اوقدر صبحه کیمین ناله إدیب آغلامیشام،

اوزومه عادت اولوب قونشولارین وای حالینا ،

چوخ گجه آیه باخیب من سنی یاد ایلمیشم،

منی یادان چیخادان سئوگولومین وای حالینا..
دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 00:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام شعر ترکی بسیار زیبایی بود متشکرم . و از طرف من تقدیم به شما :

دونن آخشام چاغی سنسیز منی آغلاتی یاغیش
یادیما سالدی سنی مطلبینه چاتی یاغیش
کوچه لر اولدو گوزومده ایله بیر آرپا چایی
منی سنسیز نئجه نیسگیل چاینا آتی یاغیش

ترجمه به فارسی :

دیروز عصر بارون منو گریوند
بارون منو به یاد تو انداخت
همه کوچه ها جلوی چشمم مردند
باران منو بی تو به دریای غم انداخت
سلام♥

ممنون بابت حضورتون پست زیبایی بود♥
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 23:04
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . من هم سپاس گزارم . . .
ناگزیر از سفرم ، بی سر و سامان چون «باد»
به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد ...

کوچ تا چند ؟! مگر می شود از خویش گریخت
«بال» تنها غم غربت به پرستوها داد ...

اینکه «مردم» نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که «یاران» بِبَرَندَت از یاد ...

عاشقی چیست ؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر ؟!
نه من از قهر تو غمگین ، نه تو از مهرم شاد ...

چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد ...

"فاضل نظری"
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 20:11
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از ولادت حسین بن على (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى که پیامبر راستین اسلام (ص ) درباره حسین (ع ) ابراز میداشت, به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى می گوید: دیدم که رسول خدا (ص ) حسین (ع ) را بر زانوى خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى, تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى, تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى که نُه نفرند و خاتم ایشان ,قائم ایشان (امام زمان عج ) می باشد. (8)

انس بن مالک روایت می کند: وقتى از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می دارى , فرمود: حسن و حسین را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسین (ع ) را به سینه می فشرد وآنان را می بویید و می بوسید. (10)


ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است , در عین حال اعتراف می کند که :رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه هاى خویش نشانده بود و به سوى مامی آمد, وقتى به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عالیترین, صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوى و ملکوتى بین پیامبر و حسین را میتوان در این جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند که فرمود:حسین از من و من ازحسینم (12)
فاضل نظری را خیلی خیلی دوست دارم . ممنونم .
سلام
ممنونم از لطف شما..امیدوارم عزاداری های شما هم قبول حق باشد انشاالله
متشکرم..امیدوارم که همیشه شاد وسلامت باشید وزندگی بروفق مرادتان باشد ...
با مرورگر موزیلا نشد پیام گذاشت ..دست به دامن اکسپلور شدیم ....

درود فراوان به چنین همسایه های خوب ونازنینی..سنگ تمام می گذارند...واقعا عالیه...داشتن همسایه خوب...آقا وخانم فرهنگی فوق العاده اند و مهربان ودلسوز..بعضی از ادمها همین طورند بخشنده اند ..وای نگید از آبگوشت نذری..خیلی خوشمزه است...فوق العاده است..نوش جان......شما هم حق همسایگی به جا می آورید...کودک یا نوجوان باید شیطون باشه خود همسایه ها هم درک می کنند...کودکی یا نوجوانی یعنی جنب وجوش......بچه ها باید کودکی کنند..درود بر شما..........شب تون خوش..
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 20:06
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .شب شما خوش . متشکرم . انشاءالله تا محرم سال آینده سالم و سرحال باشید و باشیم تا دوباره در دسته ها و هیئت ها سینه بزنید و بزنیم . ما که صدای خوش نداریم ( البته خودما عرض می کنم ) دیگران نوحه بخوانند و شما و ما استفاده کنیم و آبگوشت نذری و آش شعله زرد و آش رشته هم انشاءالله تا پایان صفر قسمت تون و قسمت مون بشه . . .
احتمالا مرور گرتان تاریخش سپری شده . بی زحمت قسمت Settings را بازکنید در جدول بازشده آخرین گزینه Advanced را انتخاب کرده و قسمت دوم Chech for updates . . . را انتخاب و Ok کنید تا یه بررسی اجمالی بکنه ( مودمتونم باز باشه ) . . . البته اطلاعات تون از حافظه مرورگر حذف خواهد شد . که نگران کننده نیست . موزیلا از اکسپلور راحت تره . . .
سلام آقا عادل خوبین عزاداریهاتون قبول باشه

من یه شرمنده گی و یه عذر خواهی از حضورتون دارم و اون اینه که من خانوم هستم البته حق میدم چون اسمم نشون نمیده خانم بودن یا آقا بودن.

اما جدیدن بعضی از دوستان بخاطر همین ازم سوال کردن و بعضی از دوستان که خانوم بودن اسمم رو ازم پرسیدن و گفتم.
الان هر از گاهی اسمم توی نظراتم میره اول دوست نداشتم اما بخاطر همین مشگل دیگه ایرادی نگرفتم گفتم همه متوجه بشن خانوم هستم.

حالا من خواهر مجازی شما فاطمه هستم
امیدوارم به خواهری بپذیرین من که خوشحال هستم از اشنایی با شما
ممنون از عنایات شما
در پناه حق
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 18:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علیکم خواهر ارجمندم . ممنونم عزاداری های شما و خانواده محترم نیز مورد قبول بارگاه باری تعالی . . .
خواهش می کنم . شما بزرگوارید و من معذرت می خواهم که فکرم کوتاه بوده و برادر خطابتان کردم . امیدوارم این قصور را برمن ببخشید . از این که خواهری هم چون سرکار خانم دارم بسیار خوش حالم و به داشتن خواهری مثل شما به خود می بالم . شما به من افتخار می دهید و خودتون را خواهر من می دانید انشاءالله که من هم بتوانم حق برادری را ادا کنم . . .
خدای مهربان یار و یاورتان .
قبایل خواری و ذلت خود را جمع نمود..

و اینک ننگ ابدی قبایل می‌خواهد به کوفه باز گردد..

و سکینه هم‌چنان بر سینه در خون خفته،

سر نهاده و جدا نمی‌شود..

بادیه‌خویانی از قبایل هجوم آورده

و خشمناک سکینه را می‌کشیدند

و می‌کوشیدند با نیزه از خروشش بکاهند

تا بر ناقه‌اش جای گیرد..

بیست بانوی عزادار، ‌

جوانی بیمار و نوباوگانی یتیم و هراسان؛

همین، تمام آن غنیمتی بود

که قبایل در طولانی‌ترین روز تاریخ برگرفتند..

ولی سرها را..‌

سواران برای مژدگانی ارقط،

ستمران شهر مشهور نیرنگ و غدر،

از یکدیگر پیش می‌گیرند.

.قبایل از کرانه‌های فرات گذشت..

آن را تنها رها نمود

تا چون اژدری سرگشته

در صحرا هم‌چنان به خود در پیچد..

کجاوه‌های اسیران نیز آنجا را ترک نمود

و با چشمانی‌ اندوه‌بار به پیکرهای فرو خفته

در جای جای شن‌ها، ‌

چون ستارگانی خاموش

بر پهنای آسمان، می‌نگریست..

تا آنجا که از دیده نهان شد

و سکوتی خوفناک بال گسترد..

سکوتی درآمیخته با ناله‌هایی آرام

از ژرفنای آن زمین آغشته با ارغوان زندگی......


وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 18:27
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعه دلخراشی که برای اسرا اتفاق افتاد این بود که علی‌رغم خواست آن بزرگواران مبنی بر ورود به شهر از جای خلوت و بطور جداگانه از سرهای مبارک . ولی شمر ملعون دستور داد سرها جلوی کاروان اسرا و از دروازه ساعات که جمعیت انبوهی تجمع کرده بودند وارد کنند، و مردم غافل شام که از حقیقت ماجرا بی‌خبر بودند با مشاهده کاروان شادی و هلهله می‌کردند و بر سرها اهانت می‌نمودند.
منظره خون،

پاره پیکرهای خفته بر زمین،

‌شمشیرهای شکسته

و تیرهای کاشته در شن‌ها..

همه از راز معرکه‌ای خوفناک سخن می‌گویند..

آفریده مردانی که شرنگ خشمشان را

بر کام مرگ فرو ریخته‌اند

و از قلبشان چشمه حیات رویانده

و نقاب از راز جاودانگی برافکنده‌اند..

بانویی که غبار خستگی پنجاه ساله

بر سیمایش نشسته بود به جانب پیکری خرامید

که آن را می‌شناخت،

‌پیکری که نوباوگی‌اش را می‌پایید،

بالندگی‌اش را می‌نگریست

و اینک پاره‌های تنی در زیر سم‌کوبه‌های اسبانی مست..

زینب بر مشهد واپسین فرزندزادگان دو زانو نشست؛

بدنی شرحه شرحه آرام و خاموش..

و اکنون آن روح سترگی که قبایل را ذلیل نمود،

از این کالبد سفر کرده است..

زینب دستانش را به زیر پیکر برادرش برد..

چشمانش را به آسمان برافراشت..

به سوی خدا و با چشمانی اشک‌بار زمزمه کرد:

-از ما این قربانی را بپذیر ...

‌ای الله من..

و سکینه خودش را بر ‌اندام سترگ پدرش ‌انداخت

و او را در آغوش گرفت..

از خود بی‌خود شد

و در خلسه‌ای شگرف فرو رفت..

به آوایی گوش می‌سپرد

که از ژرفنای شن‌ها بیرون می‌تراوید..

همهمه‌ای آسمانی

و شگفت شبیه صدای پدر سفر رفته‌اش..

- شیعه من، ‌ای پیروانم،

هر گاه آبی‌گوارا نوشیدید مرا یاد کنید

- یا اگر غریبی‌ را شنیدید یا شهیدی را،

بر من ندبه و زاری کنید
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 18:26
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سجاد ـ علیه‌السلام ـ می فرماید: ... من به شهدا نگریستم که روی خاک افتاده و کسی آنها را دفن نکرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد که بی‌تابی نکنم
و منادی‌ای بانگ به تقسیم غنائم بلند کرد..

و قبایل را بر سر آن سرها نزاع درگرفت..

برای تقرب به ابن زیاد..

ستم‌ران آن شهر بی‌وفا..

سرهای بریده شده را بر نیزه‌ها بر افراشتند..

کاروانی از هیکل‌مندان که سر فرزندزاده واپسین پیامبران،

پیشاپیششان ره می‌سپرد..

مرد پیس آن را حمل می‌کند..

هفتاد سر یا بیشتر

که جز بر آستان درگاه الهی پیشانی نسودند..

اینک بر روی نیزه‌ها می‌تابند..

و پیشاپیشش سر واپسین فرزندزادگان است..

جوان بیمار خود را برای مرگ آماده می‌سازد..

آه‌ناله عمه‌اش زینب دیوارهای زمان را می‌شکافد :

-مرا چه شده است که تو را می‌بینم

برای مرگ مهیا می‌شوی! ‌

ای باقیمانده جدم و پدرم و برادرم،.

و الله این عهدی است از الله به جد تو و پدرت

و به راستی که الله تعالی از مردمانی که فرعون‌های زمین،

آنان را نمی‌شناسند

و حال آن که آن‌ها در اهل آسمان‌ها شناخته شده و معروفند،

‌پیمان گرفته است تا آن‌ها این اعضای جدا شده

و بدن‌های پاره پاره شده را جمع کنند

و سپس پنهانشان نمایند.

در این برهوت نشانی را برای قبر پدرت برافرازند

که اثرش پوسیده نشده

و نشانه آن بر گذشت شب‌ها و روزها پاک نخواهد شد.

هر چه پیشوایان کفر و پیروان گمراهی

در محو و از بین بردن آن تلاش کنند،

پس جز بر اثر‌ آن افزوده نمی‌شود..
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 18:25
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بعد از اینکه روز یازدهم محرم اسرا را از کربلا حرکت دادند به سوی کوفه به خاطر نزدیکی این دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر کوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های کوفه و بیرون شهر سپری کرده باشند در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد لعنت الله علیه امام حسین ـ علیه‌السلام ـ و خارجی معرفی کردن آن حضرت مردم کوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به کوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌کنند.
خورشید گریخت..

و تن زراندودش را در افقی خون رنگ فرو برد

و ماه با دیدگانی فرو افتاده

در کاسه‌ای از سرشک خون گریان سر برآورد..

گردباد قبایل هم‌چنان بر پیکر خیمه‌ها می‌وزد.

.در آن آتش بر می‌افروزد

و زبانه‌های آتش هم چون دهان‌هایی گرسنه

که به مرز جنون رسیده است،

کام می‌گشاید و همه چیز را می‌بلعد..

گرگ‌ها زوزه می‌کشند ..

شیطان‌ها با فرشتگان درگیر می‌شوند..

و پژواک فریادهایی طنین می‌افکند:

-هیچ یک از آنان را وانگذارید.

نه کوچک و نه بزرگ..

گرگ‌ها خیمه‌ای را در کام می‌گیرند..

در آن جوانی بیمار است..

نمی‌تواند برخیزد..

مرد پیس شمشیر از نیام بر کشید..

هم‌چنان تشنة خون است..

مردی از قبایل سرزنش‌کنان گفت:

-چرا کودکان را می‌کشی؟!

او که کودکی بیمار بیش نیست؟!

-ابن زیاد دستور قتل اولاد حسین را داده است.

و زینب با شجاعت پدرش خروشید:

- کشته نمی‌شود تا این که من بدون او کشته شوم..
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 18:24
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یک خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ نقل نشده ولی می‌توان تصور کرد که چه شب سختی را بعد از یک روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و... داشته‌اند.
استاد عزیز جناب فنائی
گویا خسته هستید و فرصت نکردید عیوبم را متذکر شوید و چون همیشه راهنمایم باشید
من که این چند رئز دلم براتون و راهنمایی هاتون که ببینم ایا اذزش داره پست بذارم یانه ئلی محروم ماندم از حضور شما
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 18:06
امتیاز: 0 0
پاسخ:
استاد وداداش ارجمندم سپاس گزارم که محبت می کنید و به حرف دل برادر کوچکتان گوش جان می سپارید . نه خسته نسیتم و نمی شوم . اولا که ماشاءالله شما خود استاد ما و استاد همه دوستان هستید شما باید راهنمای ما باشید . من شعری که تو وبلاگم گذاشتید را خواندم و خیلی هم زیبا و دل نشین یافتم . این که چرا به شعر جواب نگفتم . چون در مورد محرم شعری نداشتم نخواستم موضوع عوض بشود . ودیگر این که به بزرگواری خود ببخشید این روزها یک کم درگیر امتحانات میان ترم دانشگاهی خودمم و همه استاتید برای این هفته و هفته آینده امتحان انداخته اند و مجبورم بیشتر با زبان خارجه و زبان عربی سر و کلّه بزنم
. ولی ولی هرگز هرگز دوستان گلم را فراموش نکرده و نمی کنم روزی حداقل یک بار برای سرکشی به ایمیل ها و وب هایم سراغ رایانه می آیم . . . بازم سپاس گزارم . .
نوشته: علی از [ ایران ]
سلام و درود بر استاد ارجمند و بزرگوار
خوشا بسعادتتان برای حضور درین مراسم پر فیض معنوی خصوصا من دلم برای شبیه خوانی خیلی تنگ شده

جناب عادل خلان میشود ی پیشنهاد کنم
و حالا که بلاکفا مشگلش بر طرف شده از اون هم استفاده کنین
البته شما بحدی عزیز و در نزد دوستان محبوب و ارزشمند هستید که نه تنها اینجا که هرجا بروید ما مرید شما هستیم
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 17:53
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلامی چو بوی آشنایی . . .
انشاءالله که خدا قسمت کنه تشریف ببرید تو خود حرم آقا سینه و زنجیر بزنید . والله تصمیم داشتم تو خونه بمونم و درساما بخونم . ولی سر و صدا آن قدر زیاد بود مجبور به ترک خانه وشرکت توفیق اجباری شرکت در شبیه خوانی را یافتم . . .
جناب علی آقای عزیز من به همه وبلاگ هام سر می زنم و گاه گاهی اگر دوستی پیغام گذاشته باشد جواب می دهم ولی بلاگفاست دیگه یهو دیدی هرچه رشته بودی پنبه کرد . دو دور قبل یک سال برای وبی زحمت کشیدم . لامذهب یکشبه همه اش را به باد داد . دیگه چشمم می ترسد . ولی چشم اگر شما آن طوری راحتید آن جا پیغام بگذارید حتما منّت دارتان خواهم بود . . .
نوشته: علی از [ ایران ]
بارالها،،در این روز دستانم را در دستانت میگذارم و تو را

سپاس میگویم برای تمام داده ها و نداده هایت

اگر داده ای همه از لطف و عطوفتت بوده و نداده هایت همه از حکمت و معرفتت،

،حال برای امروزم نیز از تو میخواهم تا به عزیزانم،،،،،

اندیشه ای خلاق
دیده ای بینا....گوشی شنوا
زبانی مهربان.....دستهایی بخشنده
پاهایی استوار
تنی سالم و تندرست
و قلبی پر از عشق و دلدادگی
و سبد سبد روزی حلال
عطا کنی.
بارالها بشنو و مستجاب کن که تنها تو شنونده ای پذیرا هستی برای نیاز هایمان.
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 13:31
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بیام بسیار دل نشین و پرمحتوایی است . از بابت دعا های زیبایتان یک دنیا ممنونم . من هم برای شما دنیایی از عشق و امید و جیبی پرپول و عمری طولانی و باعزّت و غرور جاودانه و همیشگی همراه با سربلند ی و شادکامی آرزو می کنم . بهروز و پیروز باشید . . .
نوشته: علی از [ ایران ]
سلام
ی نگاه به پست جدید می اندازید
داغ داغ
تازه از نور در اومده
میرود خورشید پشت کوه پنهان می شود
درغروب دلپذیرقلب من آغوش جانان می شود

دوستت دارم غروب ای همدم تنهای من
میکنم بی دغدغه درد دلم باتو درمان می شود..؟

در فراق یار هستی محرمم شاهداشگهای من
صورتم بنگر با انوار همرنگ طلا اینک بسامان می شود

گاه همرنگ غمبار غَریب در غُربَت است چشمان من
عاشقِ وقت غروب هستم که رنگ سرخ جانان می شود

مونس و غمخوار باش گاهی بحرفم گوش ده
دوستش دارم من از اعماق قلب وقتی نمایان می شود

درغروب زندگی اینک رسیدم از فَلَق

کی تودیدی پیرو در این چرخ سرگردان شود

تا طُلوع هَست و سِپیده فَجر..شَمس و روشنی

مَردی و نامَردُمی کی بُگسَلَد مُحتاج نامردان شود

علی کارگر(پیرو)
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 12:59
امتیاز: 0 0
پاسخ:
راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده : آب ، آتش ، خاک ، هوا …

آبی که از تو دریغ کردند

آتشی که در خیمه گاهت افتاد

خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها

و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها …

ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا …


خوش به سعادت تون توفیق سرودن در مورد محرم نصیبتان شده خدا قبول کنه . زیبا سروده اید . .
سلام روز شنبه تون بخیر ... انشاالله هفته ای پر از سلامتی و شادی داشته باشید ..
ارالها،،در این روز دستانم را در دستانت میگزارم و تو را سپاس میگویم برای تمام داده ها و نداده هایت که اگر داده ای همه از لطف و عطوفتت بوده و نداده هایت همه از حکمت و معرفتت،،حال برای امروزم نیز از تو میخواهم تا به عزیزانم،،،،،
اندیشه ای خلاق
دیده ای بینا
گوشی شنوا
زبانی مهربان
دستهایی بخشنده
پاهایی استوار
تنی سالم و تندرست
و قلبی پر از عشق و دلدادگی
و سبد سبد روزی حلال
عطا کنی.
بارالها بشنو و مستجاب کن که تنها تو شنونده ای پذیرا هستی برای نیاز هایمان.[گل]
شنبه 2 آبان 1394 ساعت 17:08
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شوریده سری که شرح ایمان می کرد / هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد
با نای بریده نیز بر منبر نی / تفسیر خجسته ای ز قرآن می کرد . . .
شهادت امام حسین(ع) تسلیت باد
سلام .
نگاهی گذرا به وبلاگ خوبتون کردم؛ مطالب متنوّعی دارید.
------
خوشحال میشم به ما هم سر بزنید.

چند مطلب و عکس ناب از محرّم و عاشورا...

منتظر قدوم شماییم.

[گل]
شنبه 2 آبان 1394 ساعت 11:17
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . متشکرم . که افتخار می یابم با شما اشنا و در ارتباط باشم . بازم سپاس گزارم . . .
نوشته: بنت الهدی از [ ایران ]
با عرض سلام و قبولی عزاداریاتون...
عاشورای حسینی رو بهتون تسلیت میگم...امیدوارم تو عزاداریاتون ماروهم فراموش نکنین استاد...التماس دعا
شنبه 2 آبان 1394 ساعت 10:04
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . متشکرم خواهر گرامی ام . عزارادی های شما هم قبول درگاه خدای رحمان و رحیم . . . انشاءالله که در تمامی مراحل زندگی و به خصوص امر تعلیم و تعلّم موفق باشید . . . محتاجیم به دعا .
رمز قرآن از حسین آموختیم / ز آتشش ما شعله ها افروختیم

ای صبا ای پیک دور افتادگان / اشک ما را بر مزار او رسان . . .
شنبه 2 آبان 1394 ساعت 08:42
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حسین را منتظرانش کشتند.

مهدی جان تو بیا

ما نیز قول میدهیم مانند اهل کوفه نباشیم .
ممنون از نظراتون واقعا انرژی گرفتم استاد ...
خیلی ممنون از شما امیدوارم هرجا که هستین موفق باشین
شنبه 2 آبان 1394 ساعت 03:17
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . مرسی . از حضور گرمتون من هم انرژی مثبت می گیرم متشکرم . پیروز و سربلند باشید .
سلام
روز عاشورای حسینی را به شما تسلیت میگم ...
شنبه 2 آبان 1394 ساعت 03:16
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود بی کران . . .
ممنونم . من هم عاشورای حسینی را خدمت شما تسلیت عرض می کنم .
دیدم ملکان مال کجاست

راستش و بخوای نشنیدم
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 18:59
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشاءالله یه روزی از مسافرت ها گذرتون به آذربایجان شرقی و تبریز و ملکان افتاد و ما توفیق یافتیم در خدمتتون باشیم .
سلام عادل جان خوبی

عبادات قبول

نمیدونم خدا کنه اونی که دوستان میگن باشم.خدا کنه اونی باشم که خدا میخواد بنده لایقش باشم.

ننوشتی مال کجایی.
خدا نگه داره دو فرزند عزیزت رو هر دوشون کوچیکتر از بچه های من هستن خانومتم که به قول خودت از جونت سیر نشدی.الهی که سایه ات سالهای سال بالی سرشون باشه.

التماس دعا
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 18:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علیکم دوست و برادر بزرگوارم :
خدا اگر کسی را دوست داشته باشد مهر و محبتش را در دل دوستان و اطرافیانش می اندازدو این که شما این قدر بزرگوارید و من و دوستان دیگر دوستتون داریم و ارادتمان در حقتون کامل کامل است شک نکنید که کار خداست و خدا شما را جزو بندگان پاک خود قرار داده تا راهنمای سبب سازی در رسیدن به ذات احدیتش باشید . . .
من آذری هستم و اهل ملکان . . . ملکان یکی از شهرهای آذربایجان شرقی است که در جنوب استان هم مرز با آذربایجان غربی قرار دارد . شاید نام مراغه و میاندوآب را شنیده باشید . ملکان و بناب بین این دو قرار دارند . از محصولات مشهور ملکان انگورش معروفه که برای همین ملکان در ایران به نام شهر خوشه های طلایی مشهوره . اگه تو گوگل همین سرزمین خوشه هایی طلایی را سرچ کنید راجع به این شهر مطالب و عکس های زیبایی خواهید یافت ...
خداوند مهربان شما و خانواده محترم و فزرندان گلتان را برای هم و در کنار هم سالم و سعادت مند نگه داره .آرزو می کنم و دعا می کنم که دلبندان گرامی تان در راه تحصیل علم و تهذیب نفس سرآمد جونان روزگار باشند . . .
محتاجم به دعا .
من آمـده ام تا کـه به پای تو بمیرم
امـروز غـریبـانـه بـرای تو بمیرم

غم نیست اگر در قدمت دست من افتد
شادم به خدا تا که به پای تو بمیرم

از خیمه دویدم که کنم جان به فدایت
خواهـم که عمو زیر لوای تو بمیرم

ای کاش ذبیح تو شـوم در ره توحید
تا در ره عشقت به منـای تو بمیرم

این قـوم اگـر تشنـۀ خونند، بیایند
آماده شدم تا که به جای تو بمیرم

بگذار که از خیـل شهیـدان تو بـاشـم
بگـذار که در کرب و بـلای تو بمیرم

کو حرملـه تـا تیـر بینـدازد و من هم
زان تیـر در آغـوش وفای تو بمیرم

از قول من خسته جگر گفت «وفائی»
ای کـاش کـه در راه ولای تو بمیرم

شاعر : استاد سید هاشم وفایی
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 18:54
امتیاز: 0 0
پاسخ:
روی اسبِ سرکش امواج زین انداخته

آن که روی آب را هم بر زمین انداخته

رود انگشتی ست جاری که ابالفضلِ جوان

پا به دریا برده و بر او نگین انداخته

رود دریای خروشانی شده در پای مرد

مثل ماهی که به زحمت پوستین انداخته

آن ابالفضلی که نَفْسَش هم یقیناً سرکش است

آن چنان نَفْس قوی را این چنین انداخته

طاق ابرویی که زیر گیسویش کرده کمین

تیر بر قلب سپاهِ در کمین انداخته

تو رگِ غیرت بخوانش من کلید قفل ها

قل هو اللهی که بر روی جبین انداخته

در همین نقطه فقط کوهی به کوهی می رسد

روی پیشانیش آن وقتی که چین انداخته

وسعت دیدش وسیع است و به جنگِ یک سپاه

اولین را کشته روی آخرین انداخته
من کربلا هستم زمین بی نظیرم

تنها خدا داند چه ها دارد ضمیرم


من کربلا هستم بهشت عاشقانم

من با خبر از سرنوشت عاشقانم


من کربلا هستم پر از پیرایه ی عشق

تفسیر شد در من تمام آیه ی عشق


من کربلا هستم لبالب از صفایم

ای دردمندان من همان دارالشفایم


من کربلا هستم همیشه با حسینم

لبریز از فریادهای یا حسینم


من کربلا هستم جلالی هست در من

قدر و مقامی گر خدا بخشیده بر من


گر یاد من شمع و چراغ عاشقان است

گر نام من منقوش قلب شیعیان است


گر قدسیان عشق مرا بر جان خریدند

گر در طواف من ملایک صف کشیدند


اهل زمین گر در ره من جان سپارند

گر آسمانیها بخاکم سر گذارند


گر هست خاک من دوای درد عالم

هستم اگر با قلب آل ا... محرم


اینان همه از همنشینی با حسین است

من کعبه ی عشق و صفایم با حسین است


در وادی من اشک زهرا حجله بسته

من زایری دارم که پهلویش شکسته


من چون مدینه لاله ای پژمرده دیدم

من چون مدینه روی سیلی خورده دیدم


من چون مدینه قلبهای خسته دیدم

من چون مدینه دستهای بسته دیدم


شاعر : ابراهیم قانع
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 18:54
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من آب را وقتی فراهم کرده بودم

دل را تهی از ماتم و غم کرده بودم

قبل از زمانی که بریزد آبرویم

نذرش همه دار و ندارم کرده بودم

آقا اگر در دستهایم بود شمشیر

من شرّشان را از سرت کم کرده بودم

دست مرا بستی تو با حرفت وگرنه...

حیوان صفتها را من آدم کرده بودم

فرصت اگر من داشتم با رخصت از تو

دنیای آنها را جهنم کرده بودم

چیز عجیبی نیست چشمم را دریدند

این صحنه را قبلاً مجسم کرده بودم

با ضربۀ گرزی سرم پاشید از هم

وقتی برای مشک سر خم کرده بودم

تیری سه شعبه زحمت من را هدر داد

با اینکه مشکی پُر فراهم کرده بودم
سفره ی ماه عزا، خوان اباعبدالله

باز نوکر شده مهمان اباعبدالله


هر چه از دوست رسد شکر خداوند نکوست

مجلس حضرت ارباب بدست خود اوست


شکرلِلّه زِ کرم خانه ی فیض ازلی

سفره ی عام بگسترد حسین بن علی


هر که بر درگه او آمده؛ نه بر در غیر

می شود از کرمِ مادر او ختمِ بخیر


در عزاخانه ی ارباب همه مهمانند

بر سر سفره ی او شاه و گدا یکسانند


پادشاهان همه در هیأت ارباب ذلیل

یکی از کفش کنان حرمش جبراییل


بین مردان خدا، خدمت او افسری است

بهترین رتبه میان حرمش نوکری است


من کی ام؟! نوکر او حضرت سقّا باشد

دمِ درب حرمش حضرت زهرا باشد


گاهی از طعم غذای حرمش محسوس است

مادرش آشپز هیأتی مخصوص است


چای هیأت که مرا مست نماید هر شب

قطره ای اشک فشانده است میانش زینب


وسط شور، میاندار که خود گریان است

دختر اوست که در ذکر "أبَاالعَطشان" است


جلسه غیرتی و سینه زنی ها حساس

شک نکن آمده با دست بریده عباس


تا به هیأت گذر اُم ّبنین می افتد

این رباب است که بیهوش زمین می افتد


هروله کار رقیه است که با پای کبود

بر سر و سینه زنان در پی بابایش بود


آنکه در مقتل خود برده روانِ مجلس

علی اکبر لیلاست میان مجلس


روضه ای هست که ارباب از آن می میرد

شب جمعه نفس فاطمه را می گیرد


روضه این است که ارباب زمینگیر شده

این "حسین" است که از داغ "علی"پیر شده


پسر افتاده ز پا و پدر افتاده ز پا

تا نمرده است حسین، عمه ی سادات، بیا


شاعر : امیر عظیمی
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 18:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با خنده پای اهل جفا می خورد زمین
ساقی میان علقمه تا می خورد زمین

کارش تمام می شود آن کس که عاقبت
سرلشگرش کنار لوا می خورد زمین

باید که دختران حرم گریه سر دهند
وقتی عمو به دست قضا می خورد زمین

چیزی نمی کشد که عدو حمله می کند
آن لحظه هر کسی به جفا می خورد زمین

سر نیزه های لشگریان می رود هوا
شاه غریب کرب و بلا می خورد زمین

طفلی سه ساله بین تکاپوی نیزه ها
با ضربه های سخت عصا می خورد زمین

یک خواهری محجّبه بالای تپّه ای
تا می دود به سمت اخا می خورد زمین
یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید، منم

آن که لاجرعه می مهر تو نوشید منم

آن که از شوق به هنگام ولادت چون شمع

عوض گریه در آغوش تو خندید منم

آن که با پرورش مادر و تعلیم پدر

تربیت یافته در مکتب توحید منم

آن که همراه تو آمد به صف کرب و بلا

پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم

آن که خون شد دلش از محنت ایّام ولی

جامه صبر به تن بهر تو پوشید منم

روز عاشورا، به هنگام وداع آخر

آن که پروانه صفت دور تو گردید منم

آن که جا از پی یک بوسه به اعضات ندید

خم شد و حنجر خونین تو بوسید منم

آن که چون لانه زنبور ز شمشیر ستم

جسم عریان تو آغشته به خون دید منم

نشنیده است کسی از سر بُبریده سخن

آن که صوت ملکوتی ز تو بشنید منم

آن که در بزم یزید بن معاویه پست

قد علم کرد و سخن گفت و نترسید منم

جنگ با اسلحه کار تو و یاران تو بود

آن که با تیغ زبان بعد تو جنگید منم

نظر مرحمتی کن تو به «ژولیده» که گفت

یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید منم

ژولیده نیشابوری
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 18:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حقیقت را کجا دیــــدی؟
حقیقت را میان آه جانسوز ابالفضل علی (ع)
سقای لب تشنه
بریده دستهایش
با پیشانی زخمی
تیر در یک چشم
اشک در چشم دگر
ازضجه ی بی آبی طفلان
به هنگام سقوط از اسب
میان نخلهای نینوا دیدم.
ای علمداررشیدم چه به هم ریخته ای!
دست و پا میزنی و غم به دلم ریخته ای

سرو بودی همه ی برگ و برت زرد شدند
تا که دستان تو افتاد همه مرد شدند!

چه کس اینگونه به خود حقِّ جسارت داده؟
به روی قرص قمر ردِّ عمود افتاده

دستت افتاده و یک تیر به چشمت زده اند
نقش بر خاک شدی و همه شان آمده اند

بلبل خوش سخنم بال و پرت ریخته اند
روبهان شیر شدند و به سرت ریخته اند

ماه شب های سیاهم به چه روز افتادی؟
همه ی پشت و پناهم به چه روز افتادی؟

سرو رعنای برادر چقدر خم شده ای!
شاه شمشاد قدان!خردشدی، کم شده ای

جانِ داداش بیا قلب حرم را نشکن
قوّت زانوی زینب!کمرم رانشکن

آب اگرریخت عزیزم به فدای سرِتو
کمرمن شداگرخم به فدای سرتو

تو اگرآب نیاری هم عزیزی عباس
و اگر دست نداری هم عزیزی عباس

هیچ کس آب نمیخواست فقط خیمه بیا
دختر فاطمه تنهاست فقط خیمه بیا

تو نمانی همه ی قوم سرم میریزند
پاشو عباس نباشی به حرم میریزند

قسمت می دهم ای یاربیا برگردیم
جان شش ماهه!علمداربیابرگردیم

ترسم این است بمانی تو و تکرار شود
کوچه و سیلی و دیوار بیا برگردیم...
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 18:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای علمدار
یا ابالفضل
دست کش قلب معشوق مرا
تا به تاراج نبرند جسمش را
دست کش قلب مملو، از رنجش را
قلب پر مهرش را
قلب او پر درد است
فکر او هم حیران
قلب او قلب من است
فکر اونیز،
به یک فکر پریشان ،دچاراست دچار
بسیار گریست تا کی بی تاب شد آب
خون ریخت ز دیدگان خوناب شد آب
از شدت تشنه کامی ات ای سقّا
آن روز ز شرم روی تو آب شد آب . . .
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 15:24
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تمام غصه ام این است وپشت پابخوری

توهم شبیه خودم نیزه بی هوا بخوری

خداکند که به فرقم نظرنیندازی

هراس دارم از این عمق زخم جا بخوری

عزیز فاطمه مدیون مادرت کردم

اگر که ثانیه ای غصه ی مرابخوری

شبیه من جگرت آب می شود وقتی

که غصه من و این چند خیمه رابخوری

خلاصه عرض کنم حرف تیرها این است

قرارنیست که ازآب کربلابخوری
ممنونم..شعر خوبی بود..وهنوز نهضت حسینی ادامه دارد..چون می دانیم امام حسین (ع) و یارانش برای چه هدفی به شهادت رسیدند..نماز ،امربه معروف و زیر بار ظلم وذلت نرفتن..ما اگه فقط 10روز عزاداری کنیم و بعد هیچ.............مهم اهداف امام حسین (ع) است..باید از تاسوعا و عاشورا درس بگیریم...که تو این زمانه هنوز شمریان ویزیدیان هستند ما نباید با آنها همراه شویم....باید به اعتقادات مان پایبند باشیم ونمازمان را سروقت بخوانیم وهیچ وقت به کسی ظلم نکنیم..و هیچ وقت حق کسی را پایمال نکنیم......شعرتون فوق العاده بود..خوبی شعر همین..که همه پند ونصیحت و درس های عاشورایی... میشه به زبان شعر نوشت ..

خدا این داعشی ها و اسراییل و آدمهایی که بویی از انسانیت نبرده اند را نابود کند....
در پناه خدا..
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 15:15
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متشکرم . شما با دیده خوب می نگرید . از لطفتان سپاس گزارم . هدف من از این شعر پاسخ به یکی از دوستان شاعرم در سایت شعر نو بود که سوالی طرح کرده بودند و من جوابش را با این شعر دادم . به نظر من که اهداف امام حسین ( ع ) هنوز بر سر جایش است و تا زمانی که ظالم و مظلوم در دنیا وجود دارند باید برای رسیدن به این اهداف کوشید به هر نحو ممکن ( جانی ، مالی ، زبانی ) از دست من هم فعلا همین زبانی بر می آید . نماز و مسئله امر به معروف و نهی از منکر برای تمام دوره تا قیامت تکلیف شده است . پس باید تا خود قیامت نگذاریم فلسفه قیام آن حضرت کم رنگ بشود . درست است که آب و تشنگی رخداد دلخراشی در واقعه کربلا بود و سقای تشنه لبان ( ع ) چنان حماسه ای را در القمه پدید آوردند و حضرت علی اصغر ( ع ) و سایر کودکان و یاران حضرت حسین ( ع ) برای قطره آبی محتاج بودند و لشکر اشقیا لعنهم الله علی کلهم آب را برویشان بسته بودند . ولی گویا در پاره ای موارد آب و تشنگی تحت الشعاع قرار می گیرد و فراموش می شود که فلسفه قیام چه بوده . امیدوارم ما شیعیان خود در پاره ای موارد اب بر آسیاب دشمن نریزیم و کاری نکنیم که دشمنان شیعه از سادگی ما و حسن نیت ما سوءاستفاده کرده بر ضد شیعه تبلیغات گسترده آن چنانی کنند .
به امید هرچه آگاه تر شدن شعیان اقصی نقاط دنیا . . .
زیر چتر حمایت های خداوند مهربان بمانید . .
سلام ودرود بر شما ..وقت تون بخیر..من هم تاسوعای حسینی را به شما تسلیت میگم....ما ایرانی ها خیای از آقا ابواالفضل العباس (ع)حاجت می گیریم..برادر یعنی عباس(ع)...امیدوارم شما هم به حاجات ونیت های خیرتون برسید..انشاالله به حق قمر بنی هاشم..

خواهش می کنم شما لطف دارید...همسایه خوب از فامیل هم به آدم نزدیک تره...شاید فامیل و خویشاوند سالی یکی دوبار ببینیم ولی همسایه همیشه هستند..و چقدر خوبه همسایه ایی که در کنارش آرامش داشته باشیم..همیشه برای همسایه خود خیر بخواهد..واقعا عالیه ..درود بر چنین همسایه هایی (آقا وخانم فرهنگی)فوق العاده است...و احترام انها لازم..درک می کنم ..چنین همسایه ها فقط خوبی ادمو می خواند و اگه کمکی هم از دشتشون بربیاید کوتاهی نمی کنند...ما جایی زندگی می کردیم همسایه ها خوب بودند ولی تنگ نظر بودند..نمیدونم به چشم و این چیزا اعتقاد دارید یانه..مثلا یه تلویزیون می خریدیم باید ترس واین چیزا به خونه می آوردیم..و گرنه یه اتفاقی پیش بینی نشده پیش میآمد..از بیماری ،شکستن ظرف وظروف تا..........مجبور به رفتن کردیم و این جا هم که هستیم خوبیش اینه که کسی به هم کاری نداره...یه سلام وهمین...همسایه خوب یه نعمت بزرگه..خواهش می کنم..وقتی از شهر دور می شویم به دشت یا یه روستایی باید تمام انرژی های خفته در وجودمان را خالی کنیم و با نشاط به خانه برگردیم....برایتان همیشه وهمیشه سلامتی و آرامش آرزو می کنم..
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 15:07
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . ممنونم . گذر ایام بر وفق مرادتان . عزاداری هاتون قبول بارگاه باری تعالی . . . کرامات ائمه اطهار ( ع ) و به خصوص کرامات باب الحوائج ( ع ) بر هیچ یک از ما شیعیان و بسیاری از اهل تسنن پوشیده نیست . . . از دعای زیبای شما سپاس گزارم و من هم در حق شما و خانواده محترم دعا می کنم که همیشه به سلامتی زندگی کنید و طول عمر با عزّتتان را از خداوند قادر خواستارم . انشاءالله حضرت عباس ( ع ) خود ضامن برآورده شدن حاجات ونیّات شما باشند . . . .
متاسفانه شما از همسایه شانش نیاورده اید . انشاءالله همسایه های جدیدی پیدا می کنید و آن قدر و خوب و مهربان می شوند که جای همسایه های قبلی تان را می گیرند و رفتار آن ها را جبران می کنند . جاتون خالی دیروز تاسوعا یکی از همسایه هامون تو خونه شون آبگوشت محرم پخته بودند و در بین همسایه توزیع می کردند . خدا ازشون قبول کنه خیلی پربرکت و خوش مزه بود . هنوز مزه اش زیر دندانم است . یکی دیگر از همسایه هامان هم گوسفند قربانی کرده بودند که به هر کدام از ما همسایه گوشتشا دادند . از اونا هم خدا قبول کند . الآن که زمستان داره یواش یواش میاد همان همسایه های فرهنگی مان هر از گاهی آشی ، کدویی ، لبویی و . . . می پزند و یکی دو کاسه هم به همسایه های بغل دستی می دهند که ما هم بی نصیب نمی مانیم . کاش بودید و می خوردید ماشاءالله دست پختشون حرف ندارد . ما که تا حالا نتوانسته ایم جز ایجاد مزاحمت براشون کاری کرده باشیم . همیشه یا صدای تلویزیونمان زیاده یا دخترم ندا تو خانه داد و فریاد می کنه . ایشونم که نجیب و پرحیا جز سکوت و تسلیم حرفی نمی زنند . . .
بازم دعا می کنم خدا براتون همسایه های خوب قسمت کند تا همیشه در شادی و غم کنار هم باشید .
سلام علیکم

احسنت.

عزاداریهاتون قبول حق باشه.

کربلا، عمیق ترین زخمی است که بر پیکر زمین نشسته،

و رساترین فریادی است که در دهلیز تاریخ پیچیده است
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 14:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این چه ماهی ست که خون صورت او پوشیده ؟

این چه نخلی ست به صحرای عطش خشکیده ؟

این چه سروی ست تبر خورده شکسته ساقه ش ؟

این چه یاسی ست که عطرش همه جا پیچیده ؟

به مقامش شهدا روز جزا غبطه خورند

این علمدار که بازویش علی بوسیده

درد این است که سردار به خاک افتاده

هر که از راه رسیده زده ، تن پاشیده

بیشتر تیر فرو رفته میان بدنش

هرچه از درد به خون روی زمین غلطیده

از کجای بدنش تیر برادر بکشد ؟

از سر و سینه کشد ؟ یا ز دهان و دیده ؟

شد شکسته کمرش ، وای حسین آمد و دید

پلک سقا به نوک تیر سه پر چسبیده

رضا رسول زاده
نوشته: بنت الهدی از [ ایران ]
آموخته ایم از تو وفاداری را

خون تو نوشت معنی یاری را

ای کاش که آب کربلا می آموخت

آن روز زچشمت آبرو داری را ...

تاسوعای حسینی تسلیت باد
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 12:55
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دست تو را دوباره به چشمان تر زنم

شاید که مرهمی شود و بر جگر زنم

پلکی که خون گرفته به سختی تکان بده

شاید نمیرم و نفسی بیشتر زنم
منم تاسوعا و عاشورای حسینی رو به شما تسلیت میگم


موفق باشید
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 12:04
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی . عزاداری هاتان قبول درگاه حق تعالی . .
ممنون از راهنمایتون
---------------------
واقعا قلمتون فوق العادست - امیدوارم همیشه موفق باشن
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 12:03
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . . .
متشکرم . شما لطف دارید . آرزو دارم در پناه خدای یکتا با سربلندی و باشکوه و وقار همیشگی در صحنه زندگی بدرخشید . .
عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از کار حسین است . دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی که خدای تو عزادار حسین است
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 12:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علیکم :
محرم درس بزرگی است برای انسان امروز که تشنه عدالت و آزادی است . . .
ایام عزا تسلیت باد . . .
+++++++++++++++++