X
تبلیغات
رایتل

گل بوته های شعر و ترانه ( دفتر دل نوشته ها )

I Love You


I Love You



خیالــــــــم یادتان هر آن کند Lood

کند عکس رخت هر لحظه Uplood


دلــــــم Update با I Love You کن

کند تا مهــــــــرتان صدبار Danlood


عادل فنائی

96/01/12

قالب شعر : دوبیتی ( ملمع )








روز مادر و نوروز96 مبارک



مهر مادر


به  ما  ای  روزگــــــــردان  سینه ای  بخش

که  بندد  مهــــــــــــر مادر  روی  آن  نقش


به عشـــــــــــــــــــــق مادران تغییر ده حال

که  هست این بهتــرین در فرش و در عرش


عادل فنائی

1396/01/04

قالب شعر : دوبیتی


خدمت تمامی سروران و دوستان ارجمندم ،

به ویژه خدمت مادران بزرگوار  ،

روز مادر و عیدنوروز سال 1396 شمسی را

صمیمانه تبریک و تهنیت عرض می کنم .




میلاد نبی اکرم ( ص ) و امام صادق ( ع ) تبریک و تهنیت باد .



فرخنـده تولّد نبی ( ص ) پیشاپیش

بسیار مبارک است بر هر هم کیش


میلاد امام صـادق ( ع ) ایضاً تبریک

صد عیـد به این مبارکی باشد پیش



95/09/26

عادل فنائی

قالب شعر : رباعی





میلاد نبی اکرم ( ص ) بهانه خلقت
و
لسان الصدق ، امام صادق ( ع ) را
خدمت تمامی دوستان عزیز و بزرگوار
صمیمانه تبریک و تهنیت عرض می کنم .


آیندۀ برجام

آیندۀ برجام

تو که خوش تیپی و وزرشکاری
خوشدلی ، خوش قد و بالا داری
بر و رویت گُل و دل مثل عسل
پاکی و پاکی تو بوده مثل
ارث از اصل و نجابت داری
با گِل و نور قرابت داری
باد در کالبدت کم باشد
آب در خون و رگت سم باشد
سلسله جدّ تو در اندر جد
استوارند چه در جزر و چه مد
پدر محترمت پُرکار است
مادرت مذهبی و دیندار است
هر دو در سعی و تلاش و جریان
غم فردای تو در سینه نهان
فکر آنند که خوشبخت شوی
سیر در خوابِ خوشِ تخت شوی
شغل و آیندۀ تو هست مهم
گریه و خندۀ تو هست مهم
هم برای پدرت هم مادر
مدرسه ، جامعه حتی خواهر
........
حال ، تو با همه شیّادی
فکر کردی بروی صیّادی
فارغ از درسَت و دفتر باشی
روز و شب در پی کفتر باشی
گوشی و جت روم و یاهو بازی
تلگرام و تو و رؤیاسازی
گل من ، تازه گلی کامل باش
غنچه ای در خطری عاقل باش
حیفِ تو در پی گوشی بروی
پی علاف فروشی بروی
سر تو گرم شود با گوگل
گِل نمالان به سرت کو؟ کو گل ؟
با توام با تو که در مدرسه ای
سخت درگیر تب هندسه ای
گوش کن جان دلم حرف پدر
برحذر باش نپیچانی سر
سرِ آنی که بپیچانی حرف
سر بی عقل کنی داخل برف
ول کنی درس خود و مدرسه را
شکل غربیش کنی البسه را
ترک تحصیل کنی ول باشی
پی موچینی و ریمل باشی
ابرو برداری و با موی فشن
با لب رژ زده تی شرت خفن
نخ نما پوشی و شلوارک تنگ
راست مانند خودِ لوله تفنگ
نه مشخّص که زنی یا دختر
نه که مردی و نه از جنس پسر
پدر از کار تو شرمنده شده
کار تو مایۀ هر خنده شده
........
پسران سوی تو با دوز و کلک
می نمایند نثارت متلک
سعیِ آنی که فراری باشی
چون که هستی سر سوزن ناشی
آن زمان فکر فرارت هستی
فکر جبران خسارت هستی
سوی افیون و مخدّر وای وای
مادرت از تو مکدّر وای وای
پدر و مادرت از غم ای وای
پشتشان از غم تو خم ای وای
آن همه خون جگر خوردنشان
شد هدر سعی بسی بردنشان
........
آنچه گفتم همه شاید باشد
سعی کن سعی نباید باشد
سعی کن جدّی و کوشا باشی
آفریننده و پویا باشی
ترک تحصیل نکن جان و جگر
خون نکن در دل مامان و پدر
جامعه سخت به تو محتاج است
ترک تحصیل تو نوعی باج است
باج باید ندهی مشکل را
روی مشکل ننهی مشکل را
ترک تحصیل تو باج است به غرب
شرق را هم قلمت باشد حرب
جنگ باید بکنی با مشکل
مشکل خویش کشانی در گِل
جامعه مرد کهن می خواهد
گاو نر ، اهل سخن می خواهد
خرمن و مدرسه لازم دارد
گندم و هندسه لازم دارد
کارگر لازم و دکتر لازم
صفرسرباز و رآکتور لازم
جامعه ناو بزرگی است غریب
ناوربر لازمِ این ناو عجیب
باید این ناوبر دریایی
ناخدایی برساند جایی
تو و امثال تو باید روزی
با فداکاری و با دلسوزی
صاحب کشور ایران باشید
وارت ملک سلیمان باشید
با تراشیدن مو یا ابرو
مشکل از سر نرود یا از رو
با فشن کردن مو هرگز نیز
کاری انجام نگیرد ناچیز
درس باید که به انجام رسد
کار « برجام » به فرجام رسد
کار آیندۀ برجام توراست
باید انجام دهی کار ، تو راست
حال بهتر که بگیری تصمیم
پیش تصمیم توام من تسلیم

95/06/25
ع.ف

قالب شعر مثنوی
وزن شعر : قعلاتن فعلاتن فعلن
نام بحر : رمل مسدس مخبون محذوف

برای حضرت علی اصغر ( ع )


شیر شش ماهه



از لبان عطشانش


برمی خاست بوی شیر


شیر شش ماهه ای که ظهر عاشورا


تظلّم « بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ »


برمی خاست


از لبان عطشانش .


 

۹۵/۰۷/۱۶

پنجم محرم ۱۴۳۸

با عرض تسلیت ایام سوگواری سالار  شهیدان اباعیدالله الحسین ( ع )


ای دل غافل !

ای دل غافل !


میدونِ عشق و جنگه

یار اگه هس دورنگه

قحطیِ عشق و مِهره

محبّتا تفنگه

 تو سینه جای قلبا

یه دونه قلوه سنگه

راسُّ و دروغ نامعلوم

البت دروغ قشنگه

تا رو میـدن می خندی

یِهو دلت می شنگه

دوسِّت دارم ها امروز

یه مُش جلف و جفنگه

ای دل ! نشیـن دوباره

پای دلی که لنگه

.................... چــــــی میشه گف به این دل ؟

.................... ای دل غافل ! باز شدی عاقل ؟

زمانه نحس و شومه

دورۀ عشق تمومه

صفای عاشقی کو ؟

وفای یار کدومه ؟

خورشید عشق امروزا

آفتاب روی بومه

قول و قرارا کشکی

کشکی و ناآرومه

عاشقیا زورکی

زوری و بی نظومه

تو این آشفته بازار

دلم عشقا غلومه

وای که دلم اسیره

حرفشم یک کلومه

.................... چــــــی میشه گف به این دل ؟

.................... ای دل غافل ! باز شدی عاقل ؟

دشت شقایق کجاست ؟

مهر خلایق کجاست ؟

عشق یه جور شکسته

عشق و علایق کجاست ؟

دروغه هر چی عشقه

راستی ! حقایق کجاست ؟

لیلی تو قصه ها بود

مجنون لایق کجاست ؟

وفای شیرین چه شد

فرهاد فایق کجاست ؟

ای دل نذار بره وقت

ببین دقایق کجاست ؟

برای عاشق شدن

ذوق و سلایق کجاست ؟

.................... چــــــی میشه گف به این دل ؟

.................... ای دل غافل ! باز شدی عاقل ؟

عشقی که تو بلوغه

باد دل و آروغه

تاب و تب جوونی

با این که پر فروغه

کشکی و بی سرانجام

ماستی و مثل دوغه

گاهی هزار تا سودا

توی دلی شلوغه

دلم ! دل عزیزم !

فکرِ کم ام ، نبوغه

راستش اگه بخواهی

عشق خودش یه یوغه

چشماتا وا کن ای دل

نگی حرفام دروغه

.................. چــــــــی میشه گف به این دل ؟

.................... ای دل غافل ! باز شدی عاقل ؟

دردا دوا ندارن

قلبا صفا ندارن

امروز دیگه دل من !

یارا وفا ندارن

یهو دلا می شکنن

فکر دلا ندارن

مردم به فکر خویشن

فکر ما را ندارن

هر کی تو لاکه خویشه

خواب و غذا ندارن

ای دل نشی هوایی

بگی چرا ندارن

باور کن این حرفما

مردم خدا ندارن

.................... چــــــی میشه گف به این دل ؟

.................... ای دل غافل ! باز شدی عاقل ؟

صفای سینه داشتن

دل آیینه داشتن

شرط و شروطش اما

باید به عینه داشتن

شرطاش اینه دل من !

دل رو هزینه داشتن

خالی شدن از حسد

دلی بی کینه داشتن

نفرتا راندن از خود

عشق بهینه داشتن

برای بخشش غیر

یه کم زمینه داشتن

چیزی که این زمونه

کمتر قرینه داشتن

.................... چــــــی میشه گف به این دل ؟

.................... ای دل غافل ! باز شدی عاقل ؟

اگه بی کینه بودیم

نه این که اینه بودیم

برای هم همیشه

مثل آیینه بودیم

بی غل و غش و صادق

یار دیرینه بودیم

تو شادیا و غم ها

به هم قرینه بودیم

واسه غم همدیگه

مرهم سینه بودیم

تو کارای خیر و شر

از هم پیشینه بودیم

ای دل دیدی که آخر

رو سینه پینه بودیم

.................... چــــــی میشه گف به این دل ؟

.................... ای دل غافل ! باز شدی عاقل ؟

74/05/12

ع.ف

قالب شعر : ترجیع بند ترانه

وزن شعر : چیزی شبیه « مفتعلن فعولن »


ولادت هشتمین اخترتابناک امامت و ولایت ، حضرت رضا ( ع ) مبارک باد .

کرامت


در ایــــــــــــــــن پایان ایّام کرامت

کرامــــــــــت می دهد وام کرامت

سراج الله را بخشیــــــــــــده ایزد

شـــــــــــــــده میلاد ایتام کرامت

عطا کرده خدا شمس الشموسی

که باشـــــــــــد ضامن تام کرامت

اگــــــر هر لحظه در هر جای عالم

اسیــــــــــری مانده در دام کرامت

صداقت پیشــــه سازد با دلی پاک

وجــــــــــــودش را کند رام کرامت

توجّه ســـــــــوی الداعی الی الله

نمایــــــــــــــــد روز یا شام کرامت

به آزادی رســــــــد از فیض فاضل

شفایش می دهــــــــد نام کرامت

خدایا ، مهـــــــــربان باری ، الهی !

تویی تــــــــــو ، خالق جام کرامت

بنوشــــــــــــان آب سقّاخانه بر ما

دل ما را بــــــــــــــــده کام کرامت

کبوترهای غــــــــــــــم را از دل ما

بخوان ســــــــــوی لب بام کرامت

نصیب ما نما دیـــــــــــدار صحنش

در ایــــــــــــــــن پایان ایّام کرامت



95/05/24 ساعت 2:15 بامداد

ع . ف






میلاد باسعادت شمس الشموس حضرت امام رضا ( ع )

بر تمامی ارادتمندان بارگاه ملکوتی آن حضرت مبارک باد .




بی سرانجام

بی سرانجام

اگر یک شب کنار بسترت تا صبح آرامـــــم
جهان  تا روز رستاخیـز ماند رام و آرامـــــــم

بیا آرام جانم ، رَم کنـــــــم بی رام چشمانت
که جز چشمان آرامت نگرداند کسی رامـــــم

به دور قبله قلبت طواف از دست غــــــــم باید
طواف کعبه چشمت اگر روشن کند شامــــــــم

به جان آمد دلم از غصــــــــــــه جام جهان بینت
جوانمردی کن و از چشمه وصلت بده جامـــــــم

نگاهی سوی این خسته فقـط یک شب ، شبی تنها
که از وامانده های عاشقان بی سرانجامــــــــــــم

منم گمنامِ ســـــــــرخورده نشان از نام تو گیرم
جدا از نام تو تا هستم ای بانام بی نامـــــــــــم

به گرد آفتاب ماه زیبایت زمینـــــــــــــــــی ام
پر از گرد و غبار غم ، غم عشق تو بر بامــــم

دلم انبار درد است و ســــرم انبان دردستان
خدایا رؤیت رویش نما درمان آلامــــــــــــم




1371/03/18
ع.ف
قالب شعر : غزل
وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
نام بحر : هزج مثمن سالم







عید فطر مبارک

افلاکی ها


چــون پاک شدنـد از همه ناپاکی ها

یـک ماه تمام ، مثــــــل افلاکـی ها


فطـــــــر آمـد و روسفیدتر برگشتند

بــر خویشتنِ خویش ، تنِ خاکی ها


95/04/15 ساعت 2 بامداد

ع.ف

قالب شعر : رباعی



عید فطر بر تمامی دوستان عزیزم مبارک باد .


آرزو دارم طاعات و عباداتتان مورد قبول درگاه ایزد یکتا واقع شود . و پیوسته سلامتی و شادکامی باشد تا سال دیگر دوباره در همین موقع بتوانیم عید را به همدیگر تبریک بگوییم .


بنده خلیلت شدم ...

بنده خلیلت شدم . . .


غم خورم و غصـــــه فراوان خورم
غصــــــــــــه نامردی جانان خورم
خنده کنم غصــــــــه خندان خورم
روزی اگر نیســـــــت گریبان خورم
غم که چنیـــن زار و پریشان خورم
صبـــح و شب و روز پشیمان خورم

.......... وای که از دســـــت تو خون در دل است
.......... دل نسپردن به غمــــــــت مشکل است


کافر عشقــــــــــی و گواهت منم
عاشق آن چشــــــم سیاهت منم
عاشقتـــــــــم پشت و پناهت منم
مونستم رفیق راهـــــــــــــت منم
ماه منی مســــــــــت نگاهت منم
مســـــــــــت نگاه مثل ماهت منم


.......... خرابتم دلیل آهــــــــــــــــــــــــــم تویی
.......... غلامتــــــــــــــــــــم وزیر و شاهم تویی

گفتی خودت رفیــــــق راهم شدی
گفتی خودت پشــت و پناهم شدی
گفتی خودت مســـت نگاهم شدی
گفتی خودت جـــــــواب آهم شدی
گفتـی خودت وزیــر و شاهم شدی
گفتی خودت که تکیــه گاهم شدی


.......... وزیر و شاهم نشـــــــــــــــدی پس چرا ؟
.......... پشت و پناهم نشــــــــــــــدی پس چرا ؟


بت شــــــــدی و بنده خلیلت شدم
کردی امیـــــــــــریّ و ذلیلت شدم
حامی مــــــــن باش دخیلت شدم
قلب شکستـــــــی و علیلت شدم
مات رخ مــــــــــــــاه جمیلت شدم
قاتلی و بنــــــــــــــده دلیلت شدم

.......... بت که شوی بنـــــــــــــــــده خلیت شوم
.......... قاتل رخســـــــــــــــــــــــار جمیلت شوم


مرغ غمـــــــــــــت کفتر بامم شده
خوردن غــــــــــــم کار مدامم شده
تاب غمم نیســــــــــت تمامم شده
عشق تو طوری شـــده دامم شده
خون شـده دل اشک به جامم شده
وای مگر غصّــــــــــه به نامم شده


.......... می شکند قامتـــــــــــــــــــــم از غصّه ات
.......... کشته در دامتـــــــــــــــــــــــم از غصّه ات


کاش رها بــــــــــودم و آزاد کاش !

یا که اسیـــــــــر توی صیاد کاش !
در نظـــــــرت بودم و در یاد کاش !
خنده به لب بودم و دل شاد کاش !
سینه ام از دست غـــم آباد کاش !
دست کســـی بود به امداد کاش !


.......... کاش کســــــــــــــــــی بود که شادم کند
.......... یا که رســــــــــــــــــــــــد دادم و یادم کند


قول به خـــود می دهم این بار من
تا نخورم غصـــــــــــــــه بسیار من
بالغـــــــــــــــــم و عاقل و بیدار من
عقل کنم رهبــــــــــــــر هر کار من
دل ندهم دســـــــــــت تو بیمار من
غم نکنــــــــــــــــم در دلم انبار من


.......... فکر کنم قصه غـــــــــــــــــــــــم بس کنم
.......... شکـــــــــــــــــــــوه تو پیش تو ناکس کنم


عمـــــــــری اگرچه به تو گفتم جگر
عمــــــــــــــــر دوباره نکنم من هدر
ســــــــــــوی تو دیگر نکنم من نظر
می روم از پیـــــــــش تو با چشم تر
نام مـــــــــــــــــــرا یاد نکن بی ثمر
یاد تو دیگــــــــــــــر شده پر از خطر


.......... می روم ایـــــــــــــــــــــن بار نیایم سپس
.......... هر گله ای هســـــــــــــــت کنم بنده بس

می روم آزاد شـــــــــــــوم از ستم
پیش تو دیگــــــــــر نکنم پشت خم
شاد شـــــــــــــوم ول کنم آوار غم
چشــــــــــــــم به گریه نکنم باز نم
باز اسیـــــــــــرت نشوم بیش و کم
یاد تو در دل ندهـــــــــــــــــد باز لَم


.......... عشق تو بسیـــــــــــــار خطرناک هست
.......... پر خطــــــــــــر از شیشه و تریاک هست


ناز نکــــــــــــــن ناز تو غمّازی است
پر خطری عشــــــق تو پروازی است
عشوه تو عشــــــــــوه طنازی است
فکر کنی عشــق گره سازی است ؟
عشــــــق که در نزد خدا رازی است
فکر کنـــــــــم فکر کنی بازی است !


.......... بچّه شــــــــــــــــــدی بازی ما شد تمام
.......... بچّه نشو عشــــــــــــــــــوه نیا والسلام

94/06/02
ع.ف
ـــــــــــــــــــــــــ
قالب شعر : مسمط
وزن شعر : مفتعلن مفتعلن فاعلن
نام بحر : سریع مطوی مکشوف

سیگار گمان


سیگارِ گمان

ای جـــــوانی که جنابی به جهان خواهی شد
جانب جهــــل جَهی جوجه جوان خواهی شد

کار تو سکّه اگر باشـــــــــــــد و سیکار کشی
مفلـــــــس در به دری در پی نان خواهی شد

کاوه باشی و اگر رستـــــــــــــــم دستان مثلا
پهلـــــوان پنبه ای از جنس زنان خواهی شد

نخ سیگار تو را ســــــوزن و نخ خواهد کرد
تیپ خـــوش داری اگر نی قلیان  خواهی شد

حیــــف از این چهرۀ بشاش ، گلی هستی که
به فدای پُکی از قیـــــــــــر دخان خواهی شد

این همه دود که در سینــــــــه تلنبارت هست
دیـــــــــــر یا زود تلی از سرطان خواهی شد

بهترین فایده اش ریزش مـــــــو ، سقط جنین
با چنیـــــــــن فایده ای روبه زیان خواهی شد

جنس مردانه بدل یابد و در غیرت و عشــــق
کـــــــــم تر از کودکی وبی غلیان خواهی شد

کار عار اســــــــــــــــت گمانت به گمانم شاید
که پناهنـــــــــــــده به سیگارِ گمان خواهی شد

ای که پای خــــــــرِ تو خارج گِل هست هنوز
باورم نیست گُلــــــم ! برگ خزان خواهی شد

کار پیدا کن و پیدا نکنــــــــــــــــــــــد کار تو را

نکته ای گفتم اگر تیـــــــــز بر آن خواهی شد


***********


قالب شعر : غزل طنز
وزن شعر : قعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
نام بحر : رمل مثمن مخبون محذوف
ع.ف
زمان ترنم : 1395/03/15ساعت 2 بامداد




« حلول ماه مبارک رمضان گرامی باد . »

سفر


سفــــر آغاز شد راهت مبارک

سفــــر در راه درگاهت مبارک


شوی سی روز مهمان خداوند

مبـارک بادت این ماهت مبارک


ع .ف

94/04/02

قالب شعر دوبیتی

« حلول ماه مبارک رمضان گرامی باد . »



1 2 3 4 >>
+++++++++++++++++